جایگاه اعداد در فرهنگ مردم ایران
بخش نخست
چكيده:
زمانیکه فیثاغورث و پیروانش این نظريه را ارائه نمودند که «تمام جهان هستي بر اساس اعداد ساخته و پرداخته شده است »[1] مطمئنا حوزه زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع بشری را نیز در نظريه پردازي خود مدنظر داشتهاند. چرا که در این عرصه نیز اعدادی حضور دارند که علاوه بر ارزش کمی، از جایگاه و ویژگیهای کیفی و معنوی عمیقی برخورد می باشند. به طوری که وجه کمّی این اعداد در پس این خصلت، فراموش شده و باورها، اعتقادات و ویژگیهای دیگر و گاها متفاوت به خود میگیرند. اعدادی چون هفت (نماد تقدس و خوش یمنی و تمامیت مانند سفره هفت سین، هفت امشاسبند و ...)، چهل (نماد کمال و تمامیت، مانندچله نشینی، چهل سالگی : سن کمال)، سه: (در باور مردم، شمارگان یک و دو، در حوادث و امور معلق است و باید سه را به دنبال داشته باشد تا کامل شود و ضربالمثل "تا سه نشه، بازی نشه" (اسدیان:59:1384) و همچنین سه منش کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک در آيين زرتشت، سه مرحله وجودي فروهرها (ارواح): مرحله پيش از هستي، مرحله زندگي زميني، مرحله زندگي پسين، اقالیم سهگانه: وجود، علم و حیات، موید همین دیدگاه میباشند) [2]، چهار (اصل و ریشه طبیعت جاودان: چهار عنصر حیات، چهار فصل سال ، چهار دوره سه هزار ساله جهان در اساطیر زرتشتی و نشانه استحکام و موزونی: چهار جهت، چهار ستون بدن انسان و چهار گوشه)[3] ، سيزده (نماد نحسی و بديمني: اساطیر ایران: عمر جهان دوازده هزار سال است و در پايان دوازده هزار سال (اغاز هزاره سیزده)، آسمان و زمين در هم خواهد شد. سیزده بدر؛ تورات: برخورد ستاره دنباله دارى با زمين در روز سيزده فروردين، مسیحیت: در آخرين غذاى حضرت عيسى (شام آخر)، سيزده نفر بر سر سفره بوده اند، و خيانت يكى از آنان موجب مصلوب شدن مسيح شده است، گرفتارى حضرت مسيح در روز سيزدهم ماه )(حسنزاد، 1385: 4) و ...؛ كه هر كدام با داشتن خصلتهايي همچون مقدس، خوشيمن، بديمن، نحس و … رفتار، اعتقادات و عملكرد مردم را تحت تأثير قرار میدهند.
موضوع این مقاله نیز بررسی جایگاه اعداد مقدس و خوشیمن هفت و چهل در فرهنگ مردم ایران میباشد. از اینرو پس از توضیحاتی در این خصوص، نمونههایی دال بر حضور برجسته این اعداد در عرصههای مختلف فرهنگ عامه و زندگی مردم ارائه میگردد.
بهطورکلی، در باور عامه مردم، اعداد به دو دسته خوش یمن (مقدس) و بدیمن (نحس) (+ اعدادی که در این دو مقوله و همچنین بحث ما نمی گنجند و می توان بدانها عنوان "اعداد خنثی" برگزید)تقسیم میشوند که بر اساس این باور، دسته اول، باعث خوش شانسی شده و دسته دوم بدشانسی به همراه دارد. این امر در تمامی جوامع و فرهنگها وجود دارد. به عنوان مثال در "چین و تایوان به دلیل شباهت تلفظ عدد چهار به کلمه "مردن"، نحس و منفورميباشد . و از اینرو، در بيشتر هتلها؛ طبقه یا اتاقی با شماره چهار ساخته نمیشود و حتی در چینش صندلی اتوبوسها نیز، صندلی با شماره چهار وجود ندارد. ویا در بيشتر کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی، نسبت به عدد سیزده دیدگاهها و باورهای منفی وجود دارد. مثلا اگر سيزدهم ماهی از سال، با روز جمعه مصادف گردد، آن را نحس تلقی میکنند." این عدد یکی از عمومیترین و شناختهشدهترین عددی است که در ایران و اکثر کشورهای دیگر به نحسی شناخته شده و از آن دوری میجویند. مثلا در ایران اگر از کوچه پس کوچه های برخی شهرها گذر کنیم، هنوز پلاکهای 1+12 را خواهیم دید که ساکنانش برای در امان مانندن از نحسی عدد سیزده، آن را جایگزین عدد واقعی پلاک که 13 است، کردهاند. و حتی برخی با وحشت از جادوی عدد سیزده، در هنگام شمارش، با گفتن واژه "زیاده" از آن میگذرند، و جالب اینکه هواپیماهای بسیاری از شرکتهای هواپیمایی نیز به مانند شرکت هواپیمایی هما، با توجه به این باور عامیانه، صندلی ردیف سیزده ندارد! و از سوی دیگر، نامبارکی و نحسی این عدد در باور مردم، زمینهساز مراسم سیزدهبدر گردیده است که در پی این اعتقاد، برای رهایی از شَر آن، به دامان طبیعت پناه برده و نحسی سیزده را با خوشگذرانی، خوشگویی و خوشخوری به در میکنند، تا شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتند! (هرچند بسیاری با رد این بحث، معتقدند در فرهنگ ایران هیچ روزی نحس نبوده و همه روزها مقدس و مبارک میباشند. و پناه بردن به دامن مام طبیعت را مربوط به الهه باران میدانند که روز سیزدهم فروردین به آن متعلق است)
علاوه بر آن، اعداد دیگری نیز وجود دارد که در فرهنگ عامه از چنین خاصیتی برخوردارند ولی به دلیل پراکندگی و نادر بودن آن، کمتر مورد توجه می باشد. مثلا در باور مردم سنندج، عدد 46 بسیار نحس و تنفرانگیز میباشد. به طوری که این مسئله، به معضلی در اين شهر تبديل شده است. این عدد به حدی در شهر سنندج مطرود می باشد که برخی از ساکنان اين شهر که پلاک منزلشان46 است اقدام به برداشتن آن می کنند. هماکنون اين عدد در بين مردم سنندج آنچنان نحس و زشت تلقی می شود که بر قيمت کالاهايی که شماره سريال يا پلاک آنها دارای اين عدد باشد، تاثير گذاشته است .مثلا سيم کارت تلفن همراههایی که شماره آنها حاوی عدد 46 است مشتری ندارد و قيمت آن کمتر از شمارههای دیگر است (همان)
در مقابل این اعداد نحس، اعدادی به مانند هفت و چهل، از جمله اعدادی هستند که با تصور هالهای از تقدس و تبرک برای آنها، در اکثر جوامع و فرهنگها، از ارج و منزلت خاصی برخورد می باشند.
در بین ما ایرانیان، عدد هفت، گل سرسبد اعداد مقدس و خوش یمن می باشد. حضور این عدد در نامگذاری بسیاری از مراکز خرید و فروش، مراکز فرهنگی، کوچه ها، میادین (ميدان هفت حوض)، محصولات و ... جزئیترین بازتاب این جایگاه می باشد.
به طور کلی، هفت عددي است معروف. شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده، و اغلب در امور ايزدي و نيك بكار ميرفته است. وجود عواملي مانند تعداد سيارههاي مكشوف جهان باستان و همچنين رنگهاي رنگین کمان (زرد، آبی، نارنجی، سرخ، بنفش، سبز و نیلی)[4]، بازگوی رحجان و جنبه ماوراء طبيعي اين عدد گرديده است. و اين امر در فرهنگ مردم ايران مانند بسياري از فرهنگهاي جهان به طور برجستهاي نمايان ميباشد. به طوري كه در طول تاريخ ايران (چه پيش از اسلام و چه بعد از آن) در اعتقادات، باورداشتها، مراسم و آيينها، ادبيات و حتي صحبتهاي روزمره و عاميانه مردم و … شاهد حضور و نقش عدد هفت ميباشيم.
در طالعبيني آريايي، در معرفي اين عدد چنين آمده كه: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگي، اخلاقمداري، اشراق و شفقت، پاكي، روشنايي، ذات منزه آفريدگار، نيروي آفرينش و جهان هستي و معنويت است. عدد سحرآميز هفت، همگام با تحركات هستي است و خرد را پيروز ميكند. و هر كسي طالعش تحت تاثير عدد هفت باشد آن را خوشيمن مي داند...» (فاروق صفیزاده، 1383:164 )
و طبق نظر ریاضیدانان "عدد هفت كه جمع اعداد سه و چهار است، به سبب شكل هندسي مثلث و مربع كه اشكال همگن و كامل به شمار ميآيند، نمايانگر كمال و به شكلي نمادين، به مفهوم كثرت و تكامل است."
این ویژگی عدد هفت فقط در حوزه ریاضی خلاصه نمیشود بلکه ردپای آن را در اکثر جوانب زندگی و حوزههای فرهنگ عامه و به خصوص محاورات روزمره مردم نیز میتوان دنبال کرد. به عنوان مثال اصطلاح «هفت قلم آرايش » (= «هر هفت كرده»، «هفت ونه»، «هفت رنگ»)، به معنای استفاده از هفت نوع لوازم آرايشي نیست، بلكه كنايه از «آرايش بسیار و فراوان» ميباشد. و یا وقتی به انجام رسيدن کاری، مراحل و دشواری بسیاری داشته باشد گفته می شود از " هفت خوان" باید گذشت و یا وقتی در جمعی سرو صدا زیاد باشد، گفته می شود " صدا آنقدر بلند است که تا هفت خانه می رود" و یا کسی که جان سخت باشد گفته می شود " فلانی هفت جان دارد" و یا " هفت کفن پوساندن" کنایه از فوت کسی در زمانهای بسیار دور می باشد. در تمامی این نمونه ها، هفت ، معنای فراتر از رقم "هفت" گرفته و به مفهوم بسیار و کمال نمود می یابد. و این نظر که سفره هفت سین در ابتدا، هفتچين به معنی «بسيار بچين» بوده است، نیز برگرفته از همین برداشت معنایی می باشد.
و حتی طبق نظری، "هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. ترکمنهاي ايران وقتي به سن 63 سالگي ميرسند مراسم خاصی برپا ميکنند." [5]
و اما در خصوص قدمت، نقل است "سومريان قديميترين قومي هستند كه به عدد هفت توجه داشتهاند. " (صادقزاده، 1376: 69)
و درخصوص دین زرتشت (به عنوان مذهب قبل از اسلام ایرانیان) نیز عدد هفت همواره جنبه مقدس و اهورایی داشته و دارد. در این آئین، آداب و رسوم و اعتقادات فراوانی وجود دارد که نشأت گرفته از همين جايگاه و ارزش ميباشد. "آئينهائي مثل «هفت سين» نوروزی که بسیاری هفت سياره (هفتان) را در امر تقدس اين عدد مؤثر دانسته و گمان بر اين دارند كه اگر كسي هر هفت را در اختيار داشته باشد، نظر لطف هر هفت سياره را به خود جلب کرده و خوشبخت می شود. "
در این دین و فرهنگ ، به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سرديوان)[6] و هفت آتشكده مقدس[7] و هفت ستاره و هفت آسمان (پرده هفت رنگ نیز کنایه از آسمان است)، هفت اقلیم[8]، هفت دریا، هفت کوه، هفت شبانهروز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و …
همچنین میتوان، رد پاي عدد هفت را در دیگر اديان توحيدي (اسلام، مسيحيت ويهوديت) و كتب آسماني نيز دنبال نمود و به نتايج جالب و مفيدي دست يافت: در تورات نقل است كه "هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند". هفت معجزه از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذكر نموده. در اين كتاب، از هفت روح پليد صحبت شده است؛ و به نظر فرقه كاتوليك، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد.
در اسلام و قرآن (که خود مشتمل بر هفت موضوع دانسته شده است) نیز تقدس و عظمت عدد هفت بحثی عمیق می باشد. "در انديشه هاي اسلامي، نخستين عدد کامل، هفت است" و با مراجعه به سورههايي همچون بقره، يوسف، بنياسرائيل، فصل، كهف و … اين عظمت عدد هفت را درمييابيم. "آيات بسياري در قرآن ميتوان يافت كه همه نشانگر آفرينش آسمانها و زمين و استواري آنها در تحت حكم الهي بر عدد هفت است و نشانگر عدم تغيير و تبديل در آفرينش الهي و دليلي هم بر تقدس كمال اين عدد است: آسمان و زمین، هردو هفت طبقه دارد، و هفت ملک (فرشته، موکل بر آنند)، جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است؛ علاوه بر اينها مواردي چون هفت بار طواف دور كعبه، قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز، پاك شدن اشياء ناپاك با هفت بار شستن، هفت نفر قاري قرآن معروف در اسلام، هفت سال خشكسالي و هفت سال فراواني به عنوان تعبير هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق در خواب فرعون و.... از ديگر نمودهاي حضور اين عدد در اسلام مي باشد." (صادقزاده،1376، ص 69-71) و به "نگاه اهل حق، خداوند دارای هفت تجلی است" (اسدیان، 1384: 65، به نقل از زرینکوب)
و جالب اینکه، ارج و قرب اينچنيني عدد هفت با صدور اسلام در ايران زرتشتي، تقويت و مضاعف گرديد. چرا كه ايرانيان در عين گرویدن به دین اسلام و پذیرفتن اصول، عقاید و آداب آن، برخي از اعتقادات و آداب و رسوم ملي و ديني گذشته خود را كه منافاتي با دين اسلام نداشت، حفظ نمودند.
علاوه بر اديان، با تورق تاريخ اساطير نيز به موارد بسياري از تجلي اين عدد سحرانگيز برميخوريم. در تاريخ اساطير ايران ميخوانيم كه اهورامزدا هفت صفت دارد: نور، عقل نيک، راستي، درستي، قدرت، تقوي، خير، فناناپذيري؛ وجود زرتشت در خِرد اهورامزدا، هفت شبانه روز می باشد. مشيه و مشيانه (به عنوان نخستين زوج آدمي)، هفت جفت فرزند به دنيا ميآورند و براي ادامه نسل بشر هر كدام روانه يكي از هفت كشور ميشوند، هفتمین آفریده مقدس و نیک هرمزد، آتش است که درخشش او از روشنی بیکران هرمزد است و یا در داستان مسافرت ایشتر (الهه آفرینندگی و باروری) به زیرزمین، روایت است که این الهه برای رسیدن به زیرزمین از هفت دروازه عبور نمود.
و موارد دیگر: "هفتگونه خط دبیری که اهریمن پنهان کرد ولی تهمورث آشکار ساخت" (صفیزاده، 1383: 167)، بنا نهادن هفت كاخ در بالاي كوه البرز توسط كيكاوس پس از يافتن فرمانروايي مطلق بر هفت كشور و تمامي ديوان و آدميان، كشته شدن زرتشت در سن هفتاد سالگي (مشتق عدد هفت)، هفت گنج[9] و عجايب هفتگانه بارگاه خسرو وپرويز كه در هالهاي از اسطوره ميباشد [10]
در ادبيات ايران ( مكتوب و شفاهي ) نيز این مسئله قابل تعمق میباشد. چراكه ادبيات محل انعكاس باورهاي انساني اعم از اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي، علمي و ... ميباشد. و اکثر شاعران و نويسندگان به آن توجه خاصي نشان دادهاند، تا بدانجا که در همه افسانهها، قصهها و دیوان اشعار به این عدد برميخوريم. شاعراني چون فردوسي با «هفتخوان رستم»، "هفتخوان سهراب"، "هفت پهلوان"[11] و داستان" هفتواد"، نظامي گنجوي با «هفت پيکر»، عطار نيشابوري با «مراحل هفتگانه سير و سلوك»[12] و "هفت شهر عشق" (هفت شهر عشق را عطار گشت /ما هنوز اندر خم يك كوچهايم) ، جامی با " هفت مثنوی"[13]، خواجه عبدالهانصاري با «هفت حصار» ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي با «آسياب هفت سنگ»، «كوچه هفتپيچ»، «اژدهاي هفت سر» و «ناي هفت بند» و...
با سابقه اینچنین عدد هفت ، مطمئنا حضور برجسته آن در حوزه فرهنگ عامه مردم ایران، نیز امری بدیهی و قابل پیش بینی است. همچنانکه با دقت در زوایای مختلف زندگی مردم نیز این موضوع، به تایید میرسد. همواره در طول تاریخ ایران آداب و رسوم، مراسم، باورها، اعتقادات، افسانه ها و اعمالی بسیاری وجود داشته که بازتاب جایگاه والای این عدد میباشد. کافی است به موارد ذیل که تنها در حکم مشتی از یک خروار می باشد، دقیق شویم:
* ابوریحان بیرونی، سفره هفت سین را از زمان جم می داند. و نقل می کند: "چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش باران و سبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود پیروز شد، دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان شروع شد و به همین جهت مردم گفتند: "روز نو" آمد و هرکس از مردم برای تبرک، طشتی جو کاشت و این آئین بماند که در این روز گرداگرد سرای، هفتگونه غلات برهفت استوانه میکاشتند. و از آن روز، حضور هفت حبوب، هفت گرده نان از هفت حبوب پخته شده، هفت شاخه گیاه، هفت خوشه، هفت جام سپید، هفت درهم سپید، هفت شمع و هفت چیز که مطلعشان با سین است در خوانی که گاه به هفت خوان (هفت سینی، هفت قاب) میرسید در دورههای مختلف رواج گردید." (همان: 392-391)
*در "خور" رسم است که در هفت طاقچه حیاط، جو میکارند و می گویند "باغو" سبزه کرده اند. همچون ايران کهن، که "بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده یا هفت ستون از خشت خام در اطراف حیاط دربار و یا میدان شهر برپا کرده و بر فراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می کاشتند (هنری، 1353 :52)
* از گذشته، خوردن هفت نوع آجیل (آجیل هفت رنگ) بی نمک در شب چهارشنبهسوری مرسوم بوده و آن را خوش شگون میدانند. در گذشته این آجیل توسط خود افراد تهیه می شد و جهت پاک کردن آجیل، "هفت دختر باکره" به خانه دعوت می شد... همچنین در برخی شهرها و روستاها به مانند لاریجان در این شب، آشی تهیه می شد که در آن هفت نوع بُنشن، هفت جور سبزی و هفت ترشی میریختند و بدین مناسبت "هفت ترشی آش" نامیده میشد. (همان : 41)
* در آذربایجان مرسوم است برای شب چهارشنبه سوری هفت نوع خوراکی شیرین (هفت لون )، هفت دانه روغنی، و هفت نوع شیرینی تدارک دیده می شود.
* در مازندران، صبح روز چهارشنبه آش هفت ترشی، درست میکنند. آشی که هفت نوع ترشی مانند آب نارنج، آب لیمو، آب انار، سرکه، گوجه سبز، و آب ازگیل در آن میریزند.
* در اصفهان در چهارشنبه سوری رسم بوده که پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاري، نهايتاً از يكي اسپند خريده و در خانه آن را با بخور به نشانه تركيدن چشم حسود و بدخواه، دود مي كنند. و مردم گيلان نیز با آداب خاصی به خرید آينه و اسپندِ هفترنگ و گمَج (ظرف سفالي ) می روند (همان : 31)
* بعضی از مردم گردو شکستن را در گشوده شدن بخت موثر می دانند. دخترهای دم بخت در ایامی به مانند چهارشنبه سوری هفت گردو و مقداری نبات به کارگاه کوزهگری و یا شیشهگری می بردند. کوزهگر آنها را پشت چرخ کوزهگری مینشاند و هفت بار چرخ را میگرداند و در هربار یک گردو را میشکست.(همان :37)
* در آذربایجان در شب چهارشنبه سوری، هفت بار پریدن از روی آتش را خوش یمن می دانند. و گاها به جای یک تل آتش، هفت تل آتش در یک ردیف روشن می کنند و از روی همه آنها می پرند. (هدايت، 125:1379) این رسم در اغلب مناطق ايران ازجمله مازندران، خراسان و ... نیز معمول میباشد.
* در روستاهای کردستان پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، کوزه نویی را به کنار جویها و آبهای روان برده و از هفت چشمه پر از آب می کنند و سه بار از روی آن میپرند. (هنری،1353: 31)
* در هنگام تحویل سال همواره در بين خانوادههاي ايراني مرسوم بوده كه پس از خواندن دعاي سال تحويل، هفت سوره يا هفت آيه از قرآن را که با کلمه «سلام» آغاز ميشود، ميخوانند. و یا اینکه به وسیله زعفران بر روی کاغذی، هفت سلام نوشته و در آب می گذارند. و خوردن این آب را در زمان تحویل سال، متبرک میدانند. چرا که معتقدند با خواندن اين آيات، آفتها و بلاهاي آسماني و زميني و شيطان را از محيط خانه و خانواده دور ميکنند و سلامت و آرامش را به خانه در سال نو مي آورند. "همچنانکه در سنت شیعه نیز روایتی است بر این موضوع: كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفتسلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزندهاى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى." (جعفریان، و در برخی مناطق این هفت سلام، بر "غولونگ آب"(زردآلو و قیسی خشک شده را که د ر آب خیس کنند) میخوانند .
* در زنجان رسم بوده، دختران، برای بخت گشایی ، به آب انبار می رفتند و هفت گره بر جامهشان میزنند و از پسران نابالغ میخواستند تا آن هفت گره را بگشایند. (رضی، 1380: 258) و دختران شیرازی از شب قبل سیزده بدر یک نخ تابیده هفت رنگ ابریشمی را به کمر بسته و صبح روز سیزده پیش از طلوع خورشید- پسر بچه نابالغی را وادار میکردند که گره از کمرشان باز کند تا بختشان گشوده شود. (هنری، 1353: 77)
*در گذشته طبق باور عامه آب هفت گَری"، سبب بخت گشایی می شد. بر اساس مطالب نگاشته شده در کتاب "از خشت تا خشت" آب هفت گری، آبی بود که مادر دختر – یا کس دیگر- از هفت دکان که نام شغلشان به "گَری" پایان مییافت،(مثل آهنگری،مسگری، شیشه گری و...) می گرفت و پس از انجام کارهایی، طبق آدابی به نیت گشایش بخت به روی سر دختر می ریخت (کتیرایی، 97:1348)
* در ساری دختران صبح زود سیزده بدر از خواب برمیخیزند و به نزدیکترین جوی خانهشان رفته و هفت بار از جوی آب می پرند و هر بار نیت خود را تکرار می کنند.
* در آذربایجان رسم بوده که در روز سیزده بدر در راه بازگشت به خانه، هفت سنگ از زمین جمع کرده و به نماد دور ریختن بیماری و نحسی پشت سر خود می انداختند.
* در روستای "حسن لنگی" بندرعباس، در روز سیزده بهدر ، شتران را با منگوله هایی به نام "گُل گُلوم پنگ" زینت می دهند که از ابریشم هفت رنگ تهیه شده است. و با آن به سیزده بدر میروند. (هنری، 1353 :78-77)
* خوان جشن مهرگان همانند سفره نوروزی میباشد ودر آن بجز آئينه ، تخم مرغ رنگ شده ، جام پراز آب با ماهى سرخ، نانی تهیه شده از آرد هفت نوع دانه به نام "دُرون" و هفتگونه شيرينى مکمل سفره جشن مهرگان ميباشد.
* در جشنهای زردشتی سه انار (به نشانه گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک) قرار دارد، که بر روی هرکدام هفت شمع میافروزند (همان: 61)
* در خصوص علت پیدایش جشن آبریزان گویند که در زمان فیروز پسر یزدگرد، پس از هفت سال قحطی، باران باریدن گرفت و مردم شادی کنان به یکدیگر آب پاشیدند و از آن موعد، این رسم مرسوم گردید. (رضی، 1380: 384)
* مرسوم بودن بندهای «تيروباد» (Titu-bâd) از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ (شبيه رنگينكمان) در جشن "تیرو جشن" زرتشتیان (جشن تیرگان). (همان: 664)
* بادبره/ بادبزه،روز بیست و دوم ماه بهمن می باشد و در خصوص این روز روایت است: "هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسرا آمده گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسفندان جنبید. پس از آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این شهرت یافت. و سالیانی پس از آن بدان خاطر جشن بادبره برگزار شد. (رضی، 1380: 722و685)
* در روستای نخل ناخدای بندرعباس، در شب چهارده صفر فالی مرسوم است که در آن یک کاسه آب از چاه برمیدارند و هفت برگ از درختی که خار نداشته باشد (مثل ابریشم، انار و ...) روی آب قرار میدهند... (هنری، 1353: 40)
* در استان كهكيلويه و بوير احمد به مانند بسیاری از اقوام دیگر ایرانی، مدت جشن و پايكوبي براي يك عروسي سه الي هفت روز تعيين مي شود. پس از اينكه عروس به خانه بخت رفت به مدت سه روز تا هفت روز با كسي ديدار نمي كند.
* در شهرهای گیلان، خانواده عروس هفت روز پس از عقد، داماد را به شام دعوت و پاگشا می کنند.
* در روستاهای گیلان، رسم است سه تا هفت بار عروس را در خانه داماد به دور چاه آب و یا حوض خانه و اگر نباشد طشتی پر آب میگردانند و عروس سکهای در آن میاندازد. و در لرستان، عروس را هفت بار دور "تژگاه" (اجاق) خانه پدر میگردانند و سپس به خانه داماد می برند.(اسدیان، 1384: 94)
* در روستاي نهاوند روز پيش از عروسي، عروس بسوي رودخانه رهسپار ميشود و هفت كوزه را از آب پر و خالي ميكند و سپس هفت مشت گندم به آب ميريزد. (هانری ماسه، 1355: 16-15)
* در کاشمر خانواده داماد در شب یلدا، هفت سینی مسی آماده میکند. هفت پارچه الوان روی این سینیها قرار میدهند و در هر سینی برنج، گوشت، شیرینی و ... می گذارند و هفت نفر آن را تا خانهي عروس حمل می کنند.(شعبانی اصل، 86و1385: 99)
* در ابیانه، برای تزئین سرعروس، زیور مجللی تهیه می کنند به نام "تنکه"، که معمولا سکه هایی در هفت ردیف بر آن دوخته می شود .( نظري داشلي برون و ديگران، 342:1384)
* در خراسان، رسم بر این بوده، عروس كه به خانه داماد میرسید، در سر راه وي يك كاسه آب و هفت مَجمعِه (هفت سيني مسي گرد بزرگ) به صورت وارونه روي زمين قرار ميدادند و در وسط هر «مجمعه» يك گردو و يا يك بادام ميگذاشتند. که میبایست عروس بعد از ريختن آب با هفت قدم از روي سينيها عبور کرده و با هر قدم يك گردو و يا يك بادام را زير پاي خود میشکست. (شكور زاده، 1363: 201-200)
* در گذشته رسم بوده در اثناي خواندن صيغه نكاح، یک نفر از زنان حاضر، بوسیله سوزني با نخ هفت رنگ ، پارچه بالاي سر عروس و داماد را به صورت نمادین میدوخت. (همان، 177:1363) و در گوشهای دیگر، دو تخممرغ را در هفت ادویه به نیت اولاد میجوشاندند. و هفت جواهر در هاون میساویدند. (هدایت، 1379: 34)
* برگزاری مراسمی خاص در هفتمین شب ولادت نوزاد، و آویختن هفت سنجاق از لباس نوزاد برای در امان ماندن از آسیب جنها. که با نامها و آداب مختلف در اکثر مناطق ایران برگزار می گردد: یدی گئجه (Yeddi geja) به معنی هفت شب(آذربایجانیان)، پَمله پر (Pamela par) (لرستان)، شب شِشِه (نام جنی که در این شب ممکن است به نوزاد آسیب برساند)، شب خیز و ...
* در لرستان در شب هفتم تولد ، پیرترین زن مجلس گوش نوزاد را سوراخ کرده و به آن گوشوارهای با حلقه ای از طلا و هفت نگین بسیار کوچک فیروزه ای که در لرستان به آن "هفت محمدی" می گویند آویزان میکند.
* در خراسان، شب شِشِه، نوزاد را از زير پاي هفت دختر نابالغ رد ميكنند. و روي لچك نوزاد هفت سوزن ميزنند تا آل از آنها بترسد و نزديك نشود. در اين موقع يكي از زنان حاضر در مجلس مقداري برنج در كف دست ميريزد و دعاي هفت قل (هفت سوره كه با قل شروع مي شود) بر آن ميخواند و آنها را دور تا دور اطاق ميگرداند (شكور زاده، 1363: 144) و در برخي مناطق ديگر در اين شب، نوزاد توسط هفت زني كه دايرهوار نشستهاند، دست به دست گردانيده مي شود. (هانری ماسه، 1355: 38)
* چيدن بندناف بچه در روز هفتم تولد
* عَقیقه و نامگذاری کودک را در هفتمین روز تولد نوزاد، نیکو میدانند. در حدیثی از امام صادق (ع) منقول است که : " فرزند را در روز هفتم تولد نام می نهند و پس از عقیقه، موی سرش را می تراشند و هم وزن آن، نقره یا طلا تصدق می کنند"(اسدیان، 40:1384)
* در بین اکثر مردم معمول است، سیسمانی در هفتمین ماه آبستنی عروس فرستاده میشود.
* خواندن سوره یاسین و هفت مبین برای زن آبستن، جهت در امان بودن وی از خطرات و مشکلات دوران بارداری (همان: 44)
* در برخی مناطق و روستاها وقتي بر بچه اي «چله افتاده» باشد، نزد دعانویس می روند و پس ازنوشتن دعا، بنابر دستور، هفت نخ سیاه و سفید باندازه قامت نوزاد میخرند و به آن اورادی خوانده و بر بازوی راست نوزاد می بندند. و بعد چهل روز آن را به آب روان می سپارند.
* "در خرم آباد لرستان و [ و دیگر نقاط ایران] نذر می کنند اگر دارای فرزند ذکور شوند موی او را تا هفت سالگی نتراشند و آنگاه که کودک به هفت سالگی رسید و یا از آن گذشت، مویش را به نیت ماندگاری میچینند و هم وزن آن، طلا یا پول به ضریح امام رضا (ع) فدیه می کنند." چرا که بیشترین آسیبها و خطرها را تا سنین پیش از هفت سالگی محتمل میدانند و این آیینها و نذرهاست که در واقع سبب میشود کودک ایمن بماند و از دوران خطر بگذرد و به وادی ایمن هفت مقدس و هفت سالگی گام نهد(اسدیان،1384: 43-42)
* در قشم وقتی کودکی دیرتر از موعد راه بیفتد، او را در زنبیلی می نهند و دو نفر زنبیل را برمیدارند و به همراه عده ای با خواندن اشعاری تا هفت خانه می روند و هر یک از هفت خانه، مقداری خوراکی در زنبیل میاندازند. (همان:45)
* "در آذربايجان در گذشته وقتي در خانوادهاي اولاد دختر زياد باشد، اسم هفتمين آنها را «قیزبس» يعني دختربس می گذاشتند تا اولاد بعدی پسر باشد.» و در برخی نقاط نیز پسردار شدن بعد از هفت دختر را بدشگون می دانستند(هدايت، 42:1379)
* در باور عوام هفت درب بهشت به روي مادري گشوده خواهد شد كه هفت دختر دارد. اما اگر پس از هفت دختر يك پسربه دنيا بيايد به فال بد گرفته ميشود. (هانری ماسه، 155: 22)
* برگزاری مراسم "شب هفت"، در هفتمین شب فوت افراد.
* در خور مردم اعتقاد دارند که روان انسان پس از مرگ تا هفت شبانه روز بر بالای خانه می ماند. چرا که نگران بازماندگان است .(هنري، 14:1353)
* یکی از آداب دفن میت این است که می گویند: « بعد از دفن مرده، به یکباره نباید آن را ترک کرد. بلکه خوب است هفت قدم رفته و دوباره بازگردند. چون كه او چشم به راه است.» (هدايت، 66:1379)
* باوری عامیانه بر اینکه «اگر بچه قبل از هفت سالگی بميرد به بهشت می رود»
* برخیمعقدند«اگر كسي شب در خانهاي باشد كه يك نفر در آنجا بميرد، بايد هفت شب متوالي دیگر نیز در آنجابماند»
* اعتقاد به اینکه "هفت قدم دنبال تابوت رفتن ثواب دارد. و اگر مردي از کنار تابوتی گذشت، خوب است زير آن رفته و هفت قدم، آن را بدوش ببرد و يا اينكه هفت قدم، تابوت را مشایعت کند"(همان: 65) همچنان كه در كتاب «مردم شناسي روستاي ابيانه» آمده: «در ابيانه رسم است كه اهالي، هفت قدم به دنبال جسد حركت كنند و معتقدند كه اين كار ثواب دارد» .( نظري داشلي برون و ديگران،566:1384)
*در برخی مناطق كسي را كه در اثر چشم زخم ناخوش گردد، قدري اسفند و زاج سفيد را به نيت چشم زخم دود مي كنند. پس از سوختن آن هفت جاي بدن ناخوش را خال مي گذارند.
*متداول بودن استفاده از "هفت مهره" برای دفع چشم زخم در بین مردم. و همچنین " نزله بندي" که به وسيله ني و ابريشم هفت رنگ انجام میگیرد. (هدايت، 252:1379)
* کرمانیها رسم دارند براي برآمدن حاجات و دفع بلا، ماهي يك تا هفت مرتبه آجيل مشگلگشا (هفت رقم آجیل) تهیه کرده و به هفت نفر میدهند. (همان: 57)
* مردم خراسان، برای دفع بیماری از خانه و شفای بیمار خویش، آشی به نام "آش اَبودَردا " می پزند و بین فقرا تقسیم می کنند. این آش از هفت رنگ آجیل (منظور هفت نوع بنش و حبوبات) گدایی شده از هفت خانه ای که شخصی به نام فاطمه در آن زندگی می کند تهیه می شود. در مناطقی دیگر، برای ماندگاری و رفع بیماری و آفت از نوزاد، از هفت شخص محمد نام گدایی میکنند و با پولی که از این راه فراهم میشود، پیراهنی برای نوزاد می خرند و بر او می پوشانند. (شكور زاده، 1363: 26-25)
* آش اُماج کُماج خراسانیها، از آردی که از سه یا هفت خانه ای که فاطمه نامی در آن زندگی میکند، گرفته شده؛ به اضافه روغن، زعفران، ادویه،حبوبات و سایر مواردی که از عطار سرگذر خریداری شده، تهیه می شود. (همان: 45)
* در بین ایرانیان معمول است سه روز و يا هفت روز بعد از حركت مسافر، «آش پشتپا» ميپزند.
* در دانش عوام، انسان موجودي است داراي "هفت اندام (دو دست، دو پا، سر و شكم و آلت تناسلي)". (هدایت، 179: 247)
* خراسانيها بر اين اعتقادند كه سالك ماده بر خلاف سالك نر كه يك دانه بيشتر نيست، هفت عدد است و بتدريج در هفت جاي بدن ظاهر مي شود (شکورزاده، 1363: 320)
* مردم مي گويند: «بليل در سال، هفت بچه مي آورد. يكي از آنها بلبل مي شود و باقي دگر سسك مي شوند»
* اعتقاد بر اینکه "هرکس در آئینه شکستهای، خود را نگاه کند، بختش تا هفت سال بسته میشود"
* در بین مردم روایت است:«چون يوسف شب در آينه نگاه كرده بود به اين جهت هفت سال در زندان ماند.»(همان، 78)
* در بين برخي، اعتقادي است كه ميگويد« اگر مار کسی را دنبالکند، وی بايد از هفتجوي آب بگذرد» (همان،108)
* يك عطسه علامت صبر است و در جوابش مي گويند: عافيت باشد. و براي شكستن صبر هفت صلوات بايد فرستاد. (همان: 70)
* باور عوام بر اين كه «سگ هفت جان دارد» و اصطلاحا "هفت جان داشتن" را به كسي مي گويند كه در مقابل سختيها مقاوم و "جان سخت" باشد.
* اصطلاحي كه امروزه به عنوان «شش ماهه دنيا آمدن» رايج است در اصل "هفت ماهه دنيا آمدن"بوده و به كسي اطلاق ميگردد كه بسيار عجول باشد. (هانری ماسه،1355: 27)
* در مورد کسی که در خواب عمیق باشد، میگویند:" هفت پادشاه را خواب میبیند"
* در خصوص افراد بيكس و كار و يا بد شانس و اقبال ، مصطلح است كه مي گويند : "در هفت آسمان، يك ستاره ندارد»
* قصه هاي "هفت جفت كفش آهني"، "هفت تا عصاي آهني"، "پدر هفت دختر و پدر هفت پسر"و ... به عنوان قصه هاي فولكلور محبوب آذربايجانيان
* در نزدیکی شهر كرمان قلعهاي است معروف به "قلعه هفت دختران" و ميگويند كه در زمان اردشير بابكان، شخصي در آنجا بوده كه هفت دختر داشته.
* مردم سنگسر دب اكبر را «هفت برارك» مي نامند. و بر طبق افسانهاي كه دارند «دب اكبر» هفت برادري هستند كه از دست دشمني نامادري و به خواست خدا به آسمان مي روند تا جاودانه شوند. و «دب اصغر» خواهر شير خواره اين هفت برادر مي باشد. (اعظمي سنگسري، 48:1349)
* مردم خراسان بر اين باورند كه «قوس قزح» عكس «كوه قاف» است و رنگهاي آن انعكاس تابش آفتاب در هفت رنگ جواهراتي است كه كوه قاف از آن ساخته شده است. (شكور زاده، 1363: 345)
* در برخی مناطق، براي بند آمدن رگبار، هفت كچل زنده را اسم برده، نخی را به اسم هر كدام يك گره ميزنند و در حیاط و رو به قبله آويزان ميكنند. (هدايت، 50:1379)
* سرمه هفت جواهر را که ترکیبی از طلا و نقره و الماس و یاقوت و زبرجد و لعل و دُر میباشد، قوی ترین سرمه دانسته می شود. .(کتیرایی، 331:1348) .از دیربار فلزات اصلی را هفت می دانستند و آنها را "هفت جوش"، هفت جسد"، " هفت گنجینه" ، " هفت گوهر"، "هفت جوهر"، " جواهر سبعه" و ... نیز مینامیدند. ناصرخسرو در جامعالحکمتین آورده: "جواهر هفتاند از: زر، سیم، آهن، مس، ارزیز، سرب و سیماب" (معین،1338:126) و حضور هفت جواهر و جیوه را در سفره عقد نشان بر سفید بختی میدانند. (هدایت، 1379: 35)
* يكي از بازيهاي آشناي كودكان و نوجوانان ايراني، بازی «هفت سنگ» می باشد. این بازي از دو تیم هفت نفره تشکیل می شود. و وسيلهي بازي، هفت قطعه سنگ متوسط به عنوان نشانه و تعدادي سنگ کوچک براي پرتاب است.
و ...
ادامه دارد...
