بخش نخست
مقدمه :
کنفسیوس ، فیلسوف شهیر چینی جمله ای بدین مضمون دارد که : اگر می خواهی از سرنوشت ملتی با خبر شوی ، موسیقی آن ملت را گوش بده ، بنابر این فرهنگ موسیقی هر ملتی را می توان یکی از شاخه های بسیار مهم فرهنگ آن ملت محسوب کرد چرا که موسیقی هر قوم و ملتی نشأت گرفته از فرهنگ آن قوم است که ریشه در آداب و سنن ، باورها ، اعتقادات و شرایط جغرافیایی و اقلیمی آن منطقه دارد. سرزمین پر گهر ایران به بلندای تاریخ و به تعداد اقوام مختلف ایرانی ، موسیقی های خاص خودش را داراست و به عنوان بخش جدایی ناپذیر فرهنگ ایرانی محسوب می شوند که ریشه در اصالتهای معنوی و ملی اقوام مختلف ایرانی ، مطابق با نیاز های روحی و روانی متأثر از شرایط اقلیمی دارد و اگر تفاوتهايی مشاهده می شود ، تمامی این گونه ها و به عبارت امروزی ، واریاسونهای مختلف از یک آهنگ واحدند، چرا که تمامی اینها از هنر بی همتای خالق یکتا سرچشمه می گیرند.
سرزمین باستانی آذربایجان به علت شرایط جغرافیایی کوهستانی و ساختار اجتماعی یکی از پر تحرک ترین نقاط در تاریخ جهان به شمار می رود .و به همان نسبت از موسیقی پر تحرکي برخوردار است . این موسیقی پر تحرک هرچند به ظاهر شاد و ریتمیک است اما در تند ترین آهنگهای آذربایجانی مانند لزگی ، قایتاقی و ... مایه غم به خوبی احساس می شود . به عبارتی دیگر در همه قسمتهای موسیقی آذربایجان ، هاله ای از غم و اندوه پنهانی نهفته است. موسیقی آذربایجان شامل موسیقی دستگاهی مر تبط با ردیف سنتی و موسیقی عاشیقی است . هفت دستگاه شور ، چهارگاه ، سه گاه زابل ، ماهور ، راست پنجگاه ، بیات شیراز (بیات شیراز و اصفهان) نوا و مقام های مستقلی مانند قطار ، موسیقی مقامی آذربایجان را تشکیل می دهد .
نوع دیگر موسیقی رایج در آذربایجان، موسیقی عاشیقی است . عاشيقها راویان مصیبت مردم به شمار می رفتند و از حمله خیره سران مصون بودند . عاشیقها پس از اوزانها ، نشانگر موسیقی فولکلور آذربایجان گردیدند و راوی فرهنگ و رسالتی ویژه اند که از هنرمندان مردمی به شمار می روند.
عنوان دستگاه و مقام در موسیقی عاشیقی رایج نیست و به جای آنها از نام چند هاوای شاخص در کوک استفاده می شود . مانند "دیلغم کوک لری" یا "روحانی کوک لری" که به ترتیب در پرده های شبیه سه گاه و ماهور است.
موسیقی آذربایجان بازتاب مهمترین وجوه و جوانب زندگی مردم است . غم ، شادی ، هجران ، وصال ، موفقیتها و شکستها همه و همه در گنجینه موسیقی این سرزمین متجلی است . ترانه های ساخته شده در آذربایجان از اصالت ویژه ای برخوردارند ، چنانکه یا از نهادهای تاریخی بهره مندند ( اسطوره ها و قهرمانان محلی ) و یا سرودی از یک محل یا چشم انداز طبیعت می باشند . مانند قیز قالاسي.
مردم آذربايجان ، مردمي اصيل و هنرپرورند. موسيقي جايگاه ويژه اي در دل همه، از روستايي و ايلياتي گرفته تا شهرنشين دارد و روح تك تكشان با صداي ساز،آواز و داستان سرايي عاشيق ها پيوند خورده است و از شنيدن آن در هر كجا كه باشند احساس غرور و شعف مي كنند. موسيقي عاشقي آذربايجان غني ترين نمونه، ادبيات و فرهنگ شفاهي آذربايجان است. عاشق ساز مي زند نغمه و داستان مي سرايد و با خواندن شعرهاي حماسي احساسات پاك، انساني و آزاديخواهانه را در روح و جان مردم زنده مي كند و در اغلب داستان هاي رمانتيك (افسانه اي ) مانند اصلي و كرم ، عاشيق غريب عاشيق امراه ، عباس و گولگز، عاشيق قربان و... قهرمان اصلي داستان خود، عاشق است.جالب است كه يكي از اين داستان ها با مضمون دويدن عاشق از پي معشوق و گريز معشوق و تغيير شكل يافتن او در فرانسه هم معروف است وsesohpromatemsednosnahc ناميده مي شود كه ميسترال ، شاعر مشهور دوباره آن را به نظم درآورده است . نقل انواع شعرهاي قطاري نيز در ميان عاشق ها مرسوم است و بلندترين آنها شعري است كه در آن زندگي آدمي از روز تولد تا خانه و گور توصيف شده است. عاشق ها از دل روستا و ايل و عشاير برخاسته اند و بيان كننده افكار و آرزوهاي مردم عادي اجتماع اند و در واقع حرف دل آنها را مي زنند. اصول كارشان بداهه نوازي است و معمولا_ آشنايي با نت و علم موسيقي ندارند و نوازندگي و خوانندگي از پدرانشان سينه به سينه با گوش كردن و به خاطر سپردن به آنها رسيده است.
شنیدن موسیقی آذربایجان و اجرای عاشیقها یکی از مهمترین و اساسی ترین جاذبه های فرهنگی به شمار می رود و درسراسر آذربایجان کمتر منطقه ای را می توان یافت که جشنها و مراسم هایشان بدون موسیقی انجام شود.
موسيقي عاشيقي آذربايجان
موسيقي عاشيقي آذربايجان ريشه اي بسيار كهن دارد و غني ترين نمونه ادبيات و فرهنگ شفاهي آذربايجان است . حافظان و وارثان اين هنر اصيل مردمي ، عاشيق هاي آذربايجانند و اين ميراث گرانقدر را از اجداد خود ( اوزان ها و گوسان ها ) به ارث برده اند . در باره پيشنيه اوزان ها و گوسان ها مدارك مستند واطلاعات مكتوبي در دست نداريم گوسان كه به نظر ميرسد از نظر لفظ با اوزان شباهت و يا پيوندي داشته باشد در لغت ارمني به معناي خواننده نوازنده ، هنر پيشه و دلقك به كار رفته است و محققان ارمني سابقه گوسان هاي تنبوري را تا چندين سده قبل از ميلاد مي دانند اوزان را بعضي سخنور و بسيار گو معني كرده و بعضي آن را شاعري معني كرده اند كه مصراع را با مصراع ، قافيه را با قافيه ، بند را با بند هماهنگ مي كند و بعضي اوزان را داستان گو و هنرمندي مي دانند كه نظم و نثر را همساز ، و موسيقي و شعر و آواز و رقص را همنوا مي كند اوزان ها خنياگراني بوده اند كه پابه پاي رشد نيروهاي توليدي و توسعه زندگي اجتماعي باليده ودر گذر زمان خود را به چندين هنر از جمله شاعري، نوازندگي ،آهنگ سازي ، آواز خواني ، هنر پيشگي ، نمايش ، تردستي ، شعبده بازي، داستان گويي و داستان پردازي آراسته اند . اوزان ها را مي توان با همتايان خود در بين اقوام و ملل مختلف مانند راپسوديست ها ( خنياگران يونان قديم) اسكاپ ها (خنياگران ، شاعران و نقالان انگلوساكن ) پواسي ها (منظومه خوانان دوره گرد مسلمان سرزمين بوسني) ، اسكالدها (سرايندگان و نوازندگان اسكانديناوري) ، ترابادورها و تراوروها ( خنياگران فرانسه ) مقايسه نمود. قديمي ترين منبعي كه از اوزان نام برده كتاب «دده قور قود » است كه يك نسخه از آن در كتابخانه درسدن آلمان و نسخه ديگري در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود نسخه نخست در اوايل قرن نوزده ميلادي توسط ديتس كشف شده و نسخه دوم به صورت ناقص در سال 1950 ميلادي به وسيله روزي ايتاليايي معرفي ومنتشر گرديد. احتمال مي رود اين دو نسخه كه فاقد كاتب و تاريخ كتابت هستند در حدود قرن پانزده تا شانزده ميلادي از روي نسخه قديم تريي نوشته شده باشند پروفسور بارتولد كه عمري را صرف ترجمه متن كامل اين اثر به زبان روسي كرده و تعليقات گران بهايي بر آن افزوده است تاريخ تأليف و تدوين آن را به اوايل قرن نهم هجري ( پانزده ميلادي) نسبت مي دهد . حميد آراسلي آذربايجاني و محرم ارگين ترك ، دده قور قود شناسان معروف ،محل نگارش آن را با توجه به اسامي اماكن و اقوام نامبرده در دستان ها و ساختار زبان خطه آذربايجان مي دانند و بار تولد مي گويد« باور كردنش مشكل است كه اين داستانها در خارج از محيط قفقاز شكل گرفته باشند».كتاب دده قور قود تلفيقي از نظم و نثر و به صورت«دستان» است و تاثير تعيين كننده اي بر سنت داستان سرايي آذربايجان گذاشته است . دستان داستاني است بلند در باره ماجراهاي زندگي قهرمانان گذشته. قهرمانان عمده دستان هاي دده قور قود افرادي از قبايل آغوز هستند سراپاي اين اثر وقف نمايش و ستايش قهرماني ها وشيوه زندگي و آداب و رسوم وارزش هاي آغوزهاي چادر نشين شده است مردان و زناني كه دلاوري و شرافت را برتر از هر افتخاري مي دانند و جوانان آن ها تنها بعد از هنرنمايي در عرصه نبرد است كه نامي مي گيرند و نامدار ميشوند . قهرمانان اثر كه درون نظام عشيرتي پدر سالاري زندگي مي كنند در راه گسترش اسلام جهاد ميكنند و در عين حال عناصر پيش از اسلامي زيادي در سنن و رفتار و كردارشان به چشم مي خورد كه به قول جفري لويس « برخي از آن ها به زماني بر مي گردد كه مذهب ترك ها شمني بوده است « كتاب دده قورقود سرمنشاء داستان هاي حماسي و غنايي آذربايجان و آناطولي شمرده مي شود و از نظر ساخت و بافت وشيوه بيان تلفيقي وداشتن پيوند ناگسستني با موسيقي و نحوه شخصيت پردازي تاثير چشم گيري بر داستان هاي پرداخته شده در اين سرزمين نهاده است اين كتاب شامل 12 « بي» است كه به احتمال قوي بقايايي از منظومه حماسي بزرگي هستند حماسه كوراوغلو نيز مجموعه اي از يك رشته قل (يا مجلس) است كه تاكنون 21 قل آن در آذربايجان ثبت ومنشتر گرديده است اين بي ها و قل ها در عين استقلال نسبي به هم پيوسته اند كوراوغلو هم مثل دده قور قود كه در همه بي ها شركت دارد ، در همه قل ها ظاهرميشود . هر زمان كه دلاوران گرفتار مشكل بزرگي ميشود كوراوغلو به دادشان ميرسد و دده قور قود هم با رهنمود هاي خود گره از كار فروبسته دلاوران مي گشايد شباهت هاي موجود بين قهرمانان هر دو اثر و رفتار وكردار آنان اين ظن را قوي كرده است كه عاشيق هاي پردازنده كوراوغلو با سنت داستان پردازي شفاهي اوزان هاي دده قور قود پرداز آشنايي داشته و خود به خود تحت تاثير آن قرار گرفته اند به هر حال دده قورقود نمونه اوزان هاي قديم است كه به تناسب شرايط و احوال ، قوپوز مي زند نغمه مي خواند ، افسانه دلاوري هاي قهرمانان مردم را مي سرايد ، بر جواناني كه شايستگي و پهلواني نشان داده اند نام مي گذارد ، دعاي خيرش را بدرقه راه دلاوران مي كند ، شور بر مي انگيزد و در تمام لحظه هاي خوش وناخوش مردم حضور مي يابد اوزان چون دوره گرد است وبا مردم پيوند نزديك دارد آگاهي هاي زيادي كسب مي كند و ازهمه جا و همه كس خبر ميدهد چنانكه دلدادگان ، مادران و خواهران سراغ يار و فرزند و برادر و عزيزان به غربت رفته خود را از او ميگيرند.
عاشيقها و هنر عاشيقي
عاشيق (آذري) و بخشي (تركمن) در حقيقت خلف آوازان به شماره ميرود وسازاو تكامل يافته ي قوپوز اوزان است . عاشيق ها بنابر سنت دده قور قود ، فرزانگاني هستند كه سينه هاشان گنجينه ي داستان هاي حماسي و عاشقانه ،افسانه ها و نغمه هاي مردمي است . عاشيق ساز به دست از دهي به دهي مي رود ،در عروسي ها و جشن ها و آئين هاي مردم شركت مي كند ساز مي زند ، نغمه و داستان مي سرايد و با خواندن شعرهاي حماسي ، احساسات پاك و انساني و آزادي خواهانه را در روح و جان مردم زنده ميكند. عاشيق با تمام وجود خود به مردم وابسته است شريك در غم و شادي شان با آن ها مي جوشد و نفس مي كشد در معنا و ومفهوم واژه «عاشيق » اختلاف نظر بسيار است به نظر پروفسور طهماسب ، اديب معاصر آذربايجان،عاشيق از واژه عشق عربي مشتق شده و پس از تغيير شكل ، نام خنياگران دوره گرد آذربايجان شده است . خولوفلو ، فولكورشناس اوايل قرن حاضر اين واژه را به صورت آشيق نوشته و آن را تركي دانسته است بعضي معتقدند كه عاشيق از تركيب دو كلمه تركي « اغ »به معني سفيد و « ايشيق» به معني روشنايي به وجود آمده است و وجه تسميه آن را ويژگي روشنگري عاشيق ها ميدانند . از آنجا كه تركي و لهجه هاي متفاوت آن ريشه در زبان هاي آريايي دارد اين احتمال نيز هست كه عاشيق گويش خاصي از لفظ آشيك ،آشوك، اشك ،آشو و اشا به معني مرد مقدس كه ازنام ها وصفت اوزان ها بوده است باشد. از سابقه تاريخي عاشيق ها تا پيش از قرن شانزدهم ميلادي جز آنچه كه در مورد اوزان ها بيان شد آگاهي هاي دقيقي در دست نيست . پژوهش هايي كه در اين زمينه انجام شده نشان ميدهد كه حدود 200 الي 300 سال قبل از ميلاد درمنطقه اي به نام « يئني سئي» سنگ نبشته اي به دست آمده كه در آن اشاراتي به نغمه هاي هجايي عاشيقي شده است .در اين سنگ نبشته شكل يك ساز كه شبيه ساز عاشيقي كنوني است حك گرديده و آنچه مسلم اين است كه در زمان هون ها عاشيق و ساز عاشيق بوده است. درميان برخي قبايل عاشيق را بنجان مي گفتند . بنجان ها حرمت خاصي داشتند و گروهي از آن ها كاهن بودند و به مداواي مردم نيز مي پرداختند . گفته اند در بين اوزان ها و بنجان ها ساز از چنان تقدسي برخوردار بود كه اگر در دست دشمن مشاهده مي شد ا زكشتن او صرف نظر مي كردند . بنابر آن چه از روايات شفاهي و عاميانه بر مي آيد در گذشته هاي دور واژه هاي او جان ، بنجان ، قام و تويون همگي بيان گر همان مفهوم گوسان ، اوزان يا عاشيق هستند . همين منابع حكايت از آن دارند كه دو واژه اوزان و دده در تركي نيز به معني و مفهوم عاشيق به كار مي رفته اند دركتاب دده قور قود اوزان و دده بارها سخن رفته است . دده قور قود ظاهراً قديمي ترين عاشيق شناخته شده است كه در قرن دوم هجري زندگي مي كرده است دده در تركي به معني پدر بزرگ وهنوز هم عنواني است براي مردان پاك و مقدس.
تاريخ مدون و مشخص هنر عاشيقي از زمان شاه اسماعيل صفوي آغاز ميشود او كه خود شاعر بوده و «شاه خطايي» تخلص مي كرده ، ارادت خاصي به عاشيق ها داشته است . از آن زمان اين پادشاه هنرعاشيقي جان تازه اي مي گيرد و سرآمد عاشيق هاي اين دوره عاشيق دده قرباني از مقربان در بار شاه اسماعيل است و ديوان شعرش اولين ديوان مدون شعر عاشيقي است .در فاصله سال 1471 ميلادي يعني سال تولد عاشيق قرباني تا سال 1926 ميلادي سال درگذشت عاشيق علي عسگر ، سرحلقه عاشيق هاي معاصر ، هنر عاشيقي همگام با تحولات اجتماعي دستخوش دگرگوني بوده و عاشيق هاي بي شمارري مانند توفارقانلي ،خسته قاسيم ،واله ،ملاجو ما ؤ،مسكين اسد ، ساري عاشيق ،خان چوبان و حسين بوزالقاني را دردامان خود پرورده است.
عاشيق ها از عوامل عمده آفرينش حفظ واشاعه ادبيات شفاهي هستند ،آن ها علاوه بر خواندن شعر و نواختن آهنگ و تعريف و اجراي داستان ، خود نيز شعر مي سرايند ، آهنگ مي سازند و داستان و دستان ميپردازند.
موسيقي آذربايجان را مي توان به دو حوزه موسيقي سنتي يا مقامي و موسيقي عاشيقي تقسيم كرد . موسيقي سنتي آذربايجان شامل رديف هاي 14 گانه يا مقامات رنگ ها، تصنيف ها و آثار كلاسيك (اپرا ،سمفوني ، كسنرتو و فانتزي ها ) ميشود. موسيقي عاشيقي شامل نغمه هاي عاشيقي يا هاوا است كه باساز مخصوص عاشيقي نواخته مي شود ساز عاشيقي شبيه تنبور و كمي بزرگتر از آن است اسم قديمي آن قوپوز است و از زمان صفويان آن را ساز ناميده اند. موسيقي عاشيقي در طول تاريخ پر فراز و نشيب خود هميشه توانسته است خود را به گونه اي با شرايط وفق دهد كه ويژگي هاي اصلي آن يعني بداهه پردازي و بداهه نوازي ، وفاداري به نمونه هاي تجريدي و بنيادي نغمه ها و وفاداري به آرمان هاي بشري، حفظ روحيه مردمي است. «هاوا » ها نغمه هاي عاشيقي سازي و آوازي هستند كه توسط عاشيق ها اجراي مي شوند . تعداد اين نغمه ها كاملاً مشخص نيست و بر حسب نوع نغمه سبك واجرا و نام آن در مناطق مختلف آذربايجان داراي تفاوت هاي بسيار هستند. در مجموع تعداد «هاوا» ها را حدود 170 نغمه مي دانند كه 80 نغمه از آن ها جزو نغمه هاي اصيل هستند و همگي به صورت ريتميك در سه مقام اصلي سه گاه ماهور و شور اجرا مي شوند درسال هاي اخير تعداد زيادي از اين نغمه ها جمع آوري و نت نويسي شده اند.مضمون موسيقايي و شعري«هاوا» ها بيشتر حماسي و عاشقانه است مركب خواني و مركب نوازي يكي از شيوه هاي متداول هنر موسيقي عاشيق محسوب مي شود و عاشيق ها در برخي از نغمه هاي خود از بيش از يك مقام استفاده مي كنند . ساختمان نغمه هاي عاشيقي از سه ركن پايه ، گؤل (گل) و يارپاق (برگ) تشكيل ميشود . پايه ،ركن اصلي و وجه مشخصه هر نغمه عاشيقي است كه در بيشتر موارد بدون تغيير مي ماند گؤل در واقع تزئين نامه نغمه عاشيقي است كه به صورت جمله هاي موسيقي اجرا ميشود و اگر اين تزئين ها به صورت كوتاه و مختصر و اشاره اي اجرا شود آن را يارپاق مي نامند . حضور فرهنگ هاي كردي ،ارمني و آسوري در آذربايجان غربي و نيز همجواري اين استان با تركيه تاثيرهايي را بر موسيقي عاشيقي اين منطقه نهاده است. موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و باكو و از سوي ديگر با موسيقي عاشيقي شرق تركيه پيوند دارد و مانند پلي موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و تركيه را به هم مربوط مي كند . قرابت و ترادف نغمه هاي عاشيقي آذربايجان غربي با تركيه بيشتر است و بسياري از هاواهاي عاشيقي تركيه را عاشيق هاي آذربايجان غربي نيز اجراي ميكنند. ادبيات عاشيقي بسيار غني و متنوع است اشعاري كه عاشيق ها از زمان صفويه به بعد سروده اند از ميليون ها بيت متجاوز است . شعرعاشيقي انواع بسيار دارد كه همه بر اساس اوزان هجايي كه با ساختار زبان تركي تناسب و هماهنگي دارد سروده شده است اشعار عاشيقي سرشار از مفاهيم اخلاقي ،عرفاني ، مذهبي ، و پراز نكته هاي ظريف پند آموز است . عاشيق ها اين اشعار را در قالب هاي بسيار متنوع و گاه عجيب به كار مي برند مثلاً شعر دو داق ديمز را طوري اجرا مي كنند كه در سرتاسر آن لب ها به هم نخورند. در باقلاما و دئيشمه كه به معني رقابت مسابقه و مشاعره است، عاشيق ها به مصاف هم مي روند و داستان گويي مي كنند دراين رقابت عاشيقي كه اشعار و نغمه هاي بيشتري را در حافظه داشته باشد برنده مي شود و اغلب ساز رقيب را نيز به عنوان نشان پيروزي از او مي گيرد . اين سنت هنوز در تركيه رواج دارد. عاشيق ها ، اين راويان پر شور افسانه ها و نغمه هاي مردمي، انسان هاي آزاده و وارسته اي هستند كه با درك عميق اين هنر مردمي ، ساز و آواز خوش و دلنشين خويش را با گشاده دستي نثار شادي مردم اين مرز وبوم كرده وبا گشاده رويي وچيره دستي ، فرهنگ و سنت هاي قومي خويش را در نغمه هاي جاري موسيقي عاشيقي در گوش و جان مردم زمزمه كرده و به ترنم در آورده اند.
موسيقي آذربايجان وجه تمايز مهمي با ساير موسيقيها دارد و آن جنبهي بديههنوازي و بديههخواني آن است اين امر به هنرمند اجازه ميدهد نيروي خلاقيت و قوهي خيال خويش را به كار اندازد و ضمن اجراي آهنگ در چهارچوب اسلوب همان دستگاه، مايهي موسيقي را تغيير دهد. گفتني است؛ موسيقي آذربايجان به پنج دستهي عاشيقها، ترانهي ملي و مقامي، موسيقي عزا و مذهبي، موسيقي كار و تلاش روزانه و موسيقي عروسي و پايكوبي تقسيم شده است.. همچنين در ترانهي ملي و مقامي هنرمند به وصف سرزمين مادري، دلاوران و قهرمانان آن ميپردازد. گفتني است؛ موسيقي عزا و مذهبي در مراسم عزاداري و تدفين متوفي اجرا ميشود و اشعاري كه در اين مراسم خوانده ميشود «آغي» نام دارد. لازم به ذكر است؛ موسيقي كار و تلاش روزانه بيشتر به هنگام كاشت و برداشت محصول و توسط كشاورزان اجرا ميشود. همچنين موسيقي عروسي و پايكوبي نوع ديگري از موسيقي آذربايجان است كه در مراسم عروسي همراه با خواندن سرودها و تصنيفهاي مختلف همراه است. اين تصنيفهاي زيبا و تغزلي و حتي طنزآلود، در واقع زينت بخش مجالس عروسي هستند و به همراه موسيقي و رقص اجرا ميشوند و هر يك از مراحل مراسم عروسي از جمله خواستگاري، نامزدي، حنابندان و غيره براي خود سرودها و آوازهاي خاصي دارد.
موسيقي در آذربايجان جزئي از فرهنگ زنده مردم محسوب ميشود و در اين ميان ساز و آواز عاشيق با سرشت بومي آذرها آميخته شده و از جايگاه ويژهاي در ميان ساكنان سرزمين آذربايجان برخوردار است در ايام گذشته تا زماني كه به دوره اشكانيان باز ميگردد، گروه هايي بودهاند كه تاريخ فراز و نشيبهاي اجتماعي را در قالب سرودها و داستانها در بزم ها و گردهمايي ها براي مردم باز ميخواندهاند. اين افراد گوسانها و خنياگران ناميده ميشدند. عاشيقهاي باتجربه و تواناي آذربايجان نيز به هنگام خواندن ترانههاي بومي با چيرهدستي به نواختن ساز ميپرداختند و شورانگيزترين گونههاي ”هاوا” را برگزار ميكرده و به بيان منظوم حماسههاي پرشور و داستانهاي بومي ميپرداختند. عاشيقها هنرمنداني هستند كه از ميان مردم برخاسته و با هنر اصيل و نواي دلنشين ساز خود همراه با ترانههاي دلپذير و متناسب با شرايط مراسم در مجالس عروسي و قهوهخانهها به ترنم در ميآيند. عاشيقهاي معاصر آذربايجان مالك گنجينه عظيم هنر و ادبيات تاريخي نياكان خويشند. آنان سرودههاي استادانه و زيباي خود را با احساس ناب و انساني و حفظ امانت هنر عاشيقي در ميان مردم رواج ميدهند. در آذربايجان كمتر دهكدهاي را ميتوان يافت كه جشنها و عروسيهايشان بدون عاشيق برگزار شود. حتي در مناطقي كه عاشيق وجود ندارد ، فرسنگها راه پيموده ميشود تا يك عاشيق به جشن دعوت شده و مجلس را با سخنان حكمت آميز ترانهها و منظومههاي دلنشين خود گرمي و شور بخشد. عاشيق آذري ساز مينوازد و ساز آلتي شبيه تار است مركب از 9 سيم كه بر سينه پردرد خود مينهد و آنچه در درون دارد در قالب انگشتان سراسر هنر و ظرافت خود به روي ساز گذاشته و تقديم شنونده ميكند. نام قديمي اين آلت موسيقي "قوپوز" بود. اغلب اوقات يك يا دو ”بالابانچي” و ”قاوالچي” عاشيقها را همراهي ميكنند. گاهي نيز چند دسته عاشيق يكجا ظاهر ميشوند و هنرنمايي ميكنند. عاشيق آذري هنرمند مردمي است و بايد در چندين هنر مهارت داشته باشد؛ او هم شاعر است، هم آهنگساز، هم خواننده و هم نوازنده، هم هنرپيشه و هم داستانسرا، به عبارت ديگر عاشيق در تمامي عرصهها خلاق است و هنرمندي است كه اين همه را با انگشتان ماهر و صداي دلنوازش اجرا ميكند.

کنفسیوس ، فیلسوف شهیر چینی جمله ای بدین مضمون دارد که : اگر می خواهی از سرنوشت ملتی با خبر شوی ، موسیقی آن ملت را گوش بده ، بنابر این فرهنگ موسیقی هر ملتی را می توان یکی از شاخه های بسیار مهم فرهنگ آن ملت محسوب کرد چرا که موسیقی هر قوم و ملتی نشأت گرفته از فرهنگ آن قوم است که ریشه در آداب و سنن ، باورها ، اعتقادات و شرایط جغرافیایی و اقلیمی آن منطقه دارد. سرزمین پر گهر ایران به بلندای تاریخ و به تعداد اقوام مختلف ایرانی ، موسیقی های خاص خودش را داراست و به عنوان بخش جدایی ناپذیر فرهنگ ایرانی محسوب می شوند که ریشه در اصالتهای معنوی و ملی اقوام مختلف ایرانی ، مطابق با نیاز های روحی و روانی متأثر از شرایط اقلیمی دارد و اگر تفاوتهايی مشاهده می شود ، تمامی این گونه ها و به عبارت امروزی ، واریاسونهای مختلف از یک آهنگ واحدند، چرا که تمامی اینها از هنر بی همتای خالق یکتا سرچشمه می گیرند.
سرزمین باستانی آذربایجان به علت شرایط جغرافیایی کوهستانی و ساختار اجتماعی یکی از پر تحرک ترین نقاط در تاریخ جهان به شمار می رود .و به همان نسبت از موسیقی پر تحرکي برخوردار است . این موسیقی پر تحرک هرچند به ظاهر شاد و ریتمیک است اما در تند ترین آهنگهای آذربایجانی مانند لزگی ، قایتاقی و ... مایه غم به خوبی احساس می شود . به عبارتی دیگر در همه قسمتهای موسیقی آذربایجان ، هاله ای از غم و اندوه پنهانی نهفته است. موسیقی آذربایجان شامل موسیقی دستگاهی مر تبط با ردیف سنتی و موسیقی عاشیقی است . هفت دستگاه شور ، چهارگاه ، سه گاه زابل ، ماهور ، راست پنجگاه ، بیات شیراز (بیات شیراز و اصفهان) نوا و مقام های مستقلی مانند قطار ، موسیقی مقامی آذربایجان را تشکیل می دهد .
نوع دیگر موسیقی رایج در آذربایجان، موسیقی عاشیقی است . عاشيقها راویان مصیبت مردم به شمار می رفتند و از حمله خیره سران مصون بودند . عاشیقها پس از اوزانها ، نشانگر موسیقی فولکلور آذربایجان گردیدند و راوی فرهنگ و رسالتی ویژه اند که از هنرمندان مردمی به شمار می روند.
عنوان دستگاه و مقام در موسیقی عاشیقی رایج نیست و به جای آنها از نام چند هاوای شاخص در کوک استفاده می شود . مانند "دیلغم کوک لری" یا "روحانی کوک لری" که به ترتیب در پرده های شبیه سه گاه و ماهور است.
موسیقی آذربایجان بازتاب مهمترین وجوه و جوانب زندگی مردم است . غم ، شادی ، هجران ، وصال ، موفقیتها و شکستها همه و همه در گنجینه موسیقی این سرزمین متجلی است . ترانه های ساخته شده در آذربایجان از اصالت ویژه ای برخوردارند ، چنانکه یا از نهادهای تاریخی بهره مندند ( اسطوره ها و قهرمانان محلی ) و یا سرودی از یک محل یا چشم انداز طبیعت می باشند . مانند قیز قالاسي.
مردم آذربايجان ، مردمي اصيل و هنرپرورند. موسيقي جايگاه ويژه اي در دل همه، از روستايي و ايلياتي گرفته تا شهرنشين دارد و روح تك تكشان با صداي ساز،آواز و داستان سرايي عاشيق ها پيوند خورده است و از شنيدن آن در هر كجا كه باشند احساس غرور و شعف مي كنند. موسيقي عاشقي آذربايجان غني ترين نمونه، ادبيات و فرهنگ شفاهي آذربايجان است. عاشق ساز مي زند نغمه و داستان مي سرايد و با خواندن شعرهاي حماسي احساسات پاك، انساني و آزاديخواهانه را در روح و جان مردم زنده مي كند و در اغلب داستان هاي رمانتيك (افسانه اي ) مانند اصلي و كرم ، عاشيق غريب عاشيق امراه ، عباس و گولگز، عاشيق قربان و... قهرمان اصلي داستان خود، عاشق است.جالب است كه يكي از اين داستان ها با مضمون دويدن عاشق از پي معشوق و گريز معشوق و تغيير شكل يافتن او در فرانسه هم معروف است وsesohpromatemsednosnahc ناميده مي شود كه ميسترال ، شاعر مشهور دوباره آن را به نظم درآورده است . نقل انواع شعرهاي قطاري نيز در ميان عاشق ها مرسوم است و بلندترين آنها شعري است كه در آن زندگي آدمي از روز تولد تا خانه و گور توصيف شده است. عاشق ها از دل روستا و ايل و عشاير برخاسته اند و بيان كننده افكار و آرزوهاي مردم عادي اجتماع اند و در واقع حرف دل آنها را مي زنند. اصول كارشان بداهه نوازي است و معمولا_ آشنايي با نت و علم موسيقي ندارند و نوازندگي و خوانندگي از پدرانشان سينه به سينه با گوش كردن و به خاطر سپردن به آنها رسيده است.
شنیدن موسیقی آذربایجان و اجرای عاشیقها یکی از مهمترین و اساسی ترین جاذبه های فرهنگی به شمار می رود و درسراسر آذربایجان کمتر منطقه ای را می توان یافت که جشنها و مراسم هایشان بدون موسیقی انجام شود.
موسيقي عاشيقي آذربايجان
موسيقي عاشيقي آذربايجان ريشه اي بسيار كهن دارد و غني ترين نمونه ادبيات و فرهنگ شفاهي آذربايجان است . حافظان و وارثان اين هنر اصيل مردمي ، عاشيق هاي آذربايجانند و اين ميراث گرانقدر را از اجداد خود ( اوزان ها و گوسان ها ) به ارث برده اند . در باره پيشنيه اوزان ها و گوسان ها مدارك مستند واطلاعات مكتوبي در دست نداريم گوسان كه به نظر ميرسد از نظر لفظ با اوزان شباهت و يا پيوندي داشته باشد در لغت ارمني به معناي خواننده نوازنده ، هنر پيشه و دلقك به كار رفته است و محققان ارمني سابقه گوسان هاي تنبوري را تا چندين سده قبل از ميلاد مي دانند اوزان را بعضي سخنور و بسيار گو معني كرده و بعضي آن را شاعري معني كرده اند كه مصراع را با مصراع ، قافيه را با قافيه ، بند را با بند هماهنگ مي كند و بعضي اوزان را داستان گو و هنرمندي مي دانند كه نظم و نثر را همساز ، و موسيقي و شعر و آواز و رقص را همنوا مي كند اوزان ها خنياگراني بوده اند كه پابه پاي رشد نيروهاي توليدي و توسعه زندگي اجتماعي باليده ودر گذر زمان خود را به چندين هنر از جمله شاعري، نوازندگي ،آهنگ سازي ، آواز خواني ، هنر پيشگي ، نمايش ، تردستي ، شعبده بازي، داستان گويي و داستان پردازي آراسته اند . اوزان ها را مي توان با همتايان خود در بين اقوام و ملل مختلف مانند راپسوديست ها ( خنياگران يونان قديم) اسكاپ ها (خنياگران ، شاعران و نقالان انگلوساكن ) پواسي ها (منظومه خوانان دوره گرد مسلمان سرزمين بوسني) ، اسكالدها (سرايندگان و نوازندگان اسكانديناوري) ، ترابادورها و تراوروها ( خنياگران فرانسه ) مقايسه نمود. قديمي ترين منبعي كه از اوزان نام برده كتاب «دده قور قود » است كه يك نسخه از آن در كتابخانه درسدن آلمان و نسخه ديگري در كتابخانه واتيكان نگهداري مي شود نسخه نخست در اوايل قرن نوزده ميلادي توسط ديتس كشف شده و نسخه دوم به صورت ناقص در سال 1950 ميلادي به وسيله روزي ايتاليايي معرفي ومنتشر گرديد. احتمال مي رود اين دو نسخه كه فاقد كاتب و تاريخ كتابت هستند در حدود قرن پانزده تا شانزده ميلادي از روي نسخه قديم تريي نوشته شده باشند پروفسور بارتولد كه عمري را صرف ترجمه متن كامل اين اثر به زبان روسي كرده و تعليقات گران بهايي بر آن افزوده است تاريخ تأليف و تدوين آن را به اوايل قرن نهم هجري ( پانزده ميلادي) نسبت مي دهد . حميد آراسلي آذربايجاني و محرم ارگين ترك ، دده قور قود شناسان معروف ،محل نگارش آن را با توجه به اسامي اماكن و اقوام نامبرده در دستان ها و ساختار زبان خطه آذربايجان مي دانند و بار تولد مي گويد« باور كردنش مشكل است كه اين داستانها در خارج از محيط قفقاز شكل گرفته باشند».كتاب دده قور قود تلفيقي از نظم و نثر و به صورت«دستان» است و تاثير تعيين كننده اي بر سنت داستان سرايي آذربايجان گذاشته است . دستان داستاني است بلند در باره ماجراهاي زندگي قهرمانان گذشته. قهرمانان عمده دستان هاي دده قور قود افرادي از قبايل آغوز هستند سراپاي اين اثر وقف نمايش و ستايش قهرماني ها وشيوه زندگي و آداب و رسوم وارزش هاي آغوزهاي چادر نشين شده است مردان و زناني كه دلاوري و شرافت را برتر از هر افتخاري مي دانند و جوانان آن ها تنها بعد از هنرنمايي در عرصه نبرد است كه نامي مي گيرند و نامدار ميشوند . قهرمانان اثر كه درون نظام عشيرتي پدر سالاري زندگي مي كنند در راه گسترش اسلام جهاد ميكنند و در عين حال عناصر پيش از اسلامي زيادي در سنن و رفتار و كردارشان به چشم مي خورد كه به قول جفري لويس « برخي از آن ها به زماني بر مي گردد كه مذهب ترك ها شمني بوده است « كتاب دده قورقود سرمنشاء داستان هاي حماسي و غنايي آذربايجان و آناطولي شمرده مي شود و از نظر ساخت و بافت وشيوه بيان تلفيقي وداشتن پيوند ناگسستني با موسيقي و نحوه شخصيت پردازي تاثير چشم گيري بر داستان هاي پرداخته شده در اين سرزمين نهاده است اين كتاب شامل 12 « بي» است كه به احتمال قوي بقايايي از منظومه حماسي بزرگي هستند حماسه كوراوغلو نيز مجموعه اي از يك رشته قل (يا مجلس) است كه تاكنون 21 قل آن در آذربايجان ثبت ومنشتر گرديده است اين بي ها و قل ها در عين استقلال نسبي به هم پيوسته اند كوراوغلو هم مثل دده قور قود كه در همه بي ها شركت دارد ، در همه قل ها ظاهرميشود . هر زمان كه دلاوران گرفتار مشكل بزرگي ميشود كوراوغلو به دادشان ميرسد و دده قور قود هم با رهنمود هاي خود گره از كار فروبسته دلاوران مي گشايد شباهت هاي موجود بين قهرمانان هر دو اثر و رفتار وكردار آنان اين ظن را قوي كرده است كه عاشيق هاي پردازنده كوراوغلو با سنت داستان پردازي شفاهي اوزان هاي دده قور قود پرداز آشنايي داشته و خود به خود تحت تاثير آن قرار گرفته اند به هر حال دده قورقود نمونه اوزان هاي قديم است كه به تناسب شرايط و احوال ، قوپوز مي زند نغمه مي خواند ، افسانه دلاوري هاي قهرمانان مردم را مي سرايد ، بر جواناني كه شايستگي و پهلواني نشان داده اند نام مي گذارد ، دعاي خيرش را بدرقه راه دلاوران مي كند ، شور بر مي انگيزد و در تمام لحظه هاي خوش وناخوش مردم حضور مي يابد اوزان چون دوره گرد است وبا مردم پيوند نزديك دارد آگاهي هاي زيادي كسب مي كند و ازهمه جا و همه كس خبر ميدهد چنانكه دلدادگان ، مادران و خواهران سراغ يار و فرزند و برادر و عزيزان به غربت رفته خود را از او ميگيرند.
عاشيقها و هنر عاشيقي
عاشيق (آذري) و بخشي (تركمن) در حقيقت خلف آوازان به شماره ميرود وسازاو تكامل يافته ي قوپوز اوزان است . عاشيق ها بنابر سنت دده قور قود ، فرزانگاني هستند كه سينه هاشان گنجينه ي داستان هاي حماسي و عاشقانه ،افسانه ها و نغمه هاي مردمي است . عاشيق ساز به دست از دهي به دهي مي رود ،در عروسي ها و جشن ها و آئين هاي مردم شركت مي كند ساز مي زند ، نغمه و داستان مي سرايد و با خواندن شعرهاي حماسي ، احساسات پاك و انساني و آزادي خواهانه را در روح و جان مردم زنده ميكند. عاشيق با تمام وجود خود به مردم وابسته است شريك در غم و شادي شان با آن ها مي جوشد و نفس مي كشد در معنا و ومفهوم واژه «عاشيق » اختلاف نظر بسيار است به نظر پروفسور طهماسب ، اديب معاصر آذربايجان،عاشيق از واژه عشق عربي مشتق شده و پس از تغيير شكل ، نام خنياگران دوره گرد آذربايجان شده است . خولوفلو ، فولكورشناس اوايل قرن حاضر اين واژه را به صورت آشيق نوشته و آن را تركي دانسته است بعضي معتقدند كه عاشيق از تركيب دو كلمه تركي « اغ »به معني سفيد و « ايشيق» به معني روشنايي به وجود آمده است و وجه تسميه آن را ويژگي روشنگري عاشيق ها ميدانند . از آنجا كه تركي و لهجه هاي متفاوت آن ريشه در زبان هاي آريايي دارد اين احتمال نيز هست كه عاشيق گويش خاصي از لفظ آشيك ،آشوك، اشك ،آشو و اشا به معني مرد مقدس كه ازنام ها وصفت اوزان ها بوده است باشد. از سابقه تاريخي عاشيق ها تا پيش از قرن شانزدهم ميلادي جز آنچه كه در مورد اوزان ها بيان شد آگاهي هاي دقيقي در دست نيست . پژوهش هايي كه در اين زمينه انجام شده نشان ميدهد كه حدود 200 الي 300 سال قبل از ميلاد درمنطقه اي به نام « يئني سئي» سنگ نبشته اي به دست آمده كه در آن اشاراتي به نغمه هاي هجايي عاشيقي شده است .در اين سنگ نبشته شكل يك ساز كه شبيه ساز عاشيقي كنوني است حك گرديده و آنچه مسلم اين است كه در زمان هون ها عاشيق و ساز عاشيق بوده است. درميان برخي قبايل عاشيق را بنجان مي گفتند . بنجان ها حرمت خاصي داشتند و گروهي از آن ها كاهن بودند و به مداواي مردم نيز مي پرداختند . گفته اند در بين اوزان ها و بنجان ها ساز از چنان تقدسي برخوردار بود كه اگر در دست دشمن مشاهده مي شد ا زكشتن او صرف نظر مي كردند . بنابر آن چه از روايات شفاهي و عاميانه بر مي آيد در گذشته هاي دور واژه هاي او جان ، بنجان ، قام و تويون همگي بيان گر همان مفهوم گوسان ، اوزان يا عاشيق هستند . همين منابع حكايت از آن دارند كه دو واژه اوزان و دده در تركي نيز به معني و مفهوم عاشيق به كار مي رفته اند دركتاب دده قور قود اوزان و دده بارها سخن رفته است . دده قور قود ظاهراً قديمي ترين عاشيق شناخته شده است كه در قرن دوم هجري زندگي مي كرده است دده در تركي به معني پدر بزرگ وهنوز هم عنواني است براي مردان پاك و مقدس.
تاريخ مدون و مشخص هنر عاشيقي از زمان شاه اسماعيل صفوي آغاز ميشود او كه خود شاعر بوده و «شاه خطايي» تخلص مي كرده ، ارادت خاصي به عاشيق ها داشته است . از آن زمان اين پادشاه هنرعاشيقي جان تازه اي مي گيرد و سرآمد عاشيق هاي اين دوره عاشيق دده قرباني از مقربان در بار شاه اسماعيل است و ديوان شعرش اولين ديوان مدون شعر عاشيقي است .در فاصله سال 1471 ميلادي يعني سال تولد عاشيق قرباني تا سال 1926 ميلادي سال درگذشت عاشيق علي عسگر ، سرحلقه عاشيق هاي معاصر ، هنر عاشيقي همگام با تحولات اجتماعي دستخوش دگرگوني بوده و عاشيق هاي بي شمارري مانند توفارقانلي ،خسته قاسيم ،واله ،ملاجو ما ؤ،مسكين اسد ، ساري عاشيق ،خان چوبان و حسين بوزالقاني را دردامان خود پرورده است.
عاشيق ها از عوامل عمده آفرينش حفظ واشاعه ادبيات شفاهي هستند ،آن ها علاوه بر خواندن شعر و نواختن آهنگ و تعريف و اجراي داستان ، خود نيز شعر مي سرايند ، آهنگ مي سازند و داستان و دستان ميپردازند.
موسيقي آذربايجان را مي توان به دو حوزه موسيقي سنتي يا مقامي و موسيقي عاشيقي تقسيم كرد . موسيقي سنتي آذربايجان شامل رديف هاي 14 گانه يا مقامات رنگ ها، تصنيف ها و آثار كلاسيك (اپرا ،سمفوني ، كسنرتو و فانتزي ها ) ميشود. موسيقي عاشيقي شامل نغمه هاي عاشيقي يا هاوا است كه باساز مخصوص عاشيقي نواخته مي شود ساز عاشيقي شبيه تنبور و كمي بزرگتر از آن است اسم قديمي آن قوپوز است و از زمان صفويان آن را ساز ناميده اند. موسيقي عاشيقي در طول تاريخ پر فراز و نشيب خود هميشه توانسته است خود را به گونه اي با شرايط وفق دهد كه ويژگي هاي اصلي آن يعني بداهه پردازي و بداهه نوازي ، وفاداري به نمونه هاي تجريدي و بنيادي نغمه ها و وفاداري به آرمان هاي بشري، حفظ روحيه مردمي است. «هاوا » ها نغمه هاي عاشيقي سازي و آوازي هستند كه توسط عاشيق ها اجراي مي شوند . تعداد اين نغمه ها كاملاً مشخص نيست و بر حسب نوع نغمه سبك واجرا و نام آن در مناطق مختلف آذربايجان داراي تفاوت هاي بسيار هستند. در مجموع تعداد «هاوا» ها را حدود 170 نغمه مي دانند كه 80 نغمه از آن ها جزو نغمه هاي اصيل هستند و همگي به صورت ريتميك در سه مقام اصلي سه گاه ماهور و شور اجرا مي شوند درسال هاي اخير تعداد زيادي از اين نغمه ها جمع آوري و نت نويسي شده اند.مضمون موسيقايي و شعري«هاوا» ها بيشتر حماسي و عاشقانه است مركب خواني و مركب نوازي يكي از شيوه هاي متداول هنر موسيقي عاشيق محسوب مي شود و عاشيق ها در برخي از نغمه هاي خود از بيش از يك مقام استفاده مي كنند . ساختمان نغمه هاي عاشيقي از سه ركن پايه ، گؤل (گل) و يارپاق (برگ) تشكيل ميشود . پايه ،ركن اصلي و وجه مشخصه هر نغمه عاشيقي است كه در بيشتر موارد بدون تغيير مي ماند گؤل در واقع تزئين نامه نغمه عاشيقي است كه به صورت جمله هاي موسيقي اجرا ميشود و اگر اين تزئين ها به صورت كوتاه و مختصر و اشاره اي اجرا شود آن را يارپاق مي نامند . حضور فرهنگ هاي كردي ،ارمني و آسوري در آذربايجان غربي و نيز همجواري اين استان با تركيه تاثيرهايي را بر موسيقي عاشيقي اين منطقه نهاده است. موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و باكو و از سوي ديگر با موسيقي عاشيقي شرق تركيه پيوند دارد و مانند پلي موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و تركيه را به هم مربوط مي كند . قرابت و ترادف نغمه هاي عاشيقي آذربايجان غربي با تركيه بيشتر است و بسياري از هاواهاي عاشيقي تركيه را عاشيق هاي آذربايجان غربي نيز اجراي ميكنند. ادبيات عاشيقي بسيار غني و متنوع است اشعاري كه عاشيق ها از زمان صفويه به بعد سروده اند از ميليون ها بيت متجاوز است . شعرعاشيقي انواع بسيار دارد كه همه بر اساس اوزان هجايي كه با ساختار زبان تركي تناسب و هماهنگي دارد سروده شده است اشعار عاشيقي سرشار از مفاهيم اخلاقي ،عرفاني ، مذهبي ، و پراز نكته هاي ظريف پند آموز است . عاشيق ها اين اشعار را در قالب هاي بسيار متنوع و گاه عجيب به كار مي برند مثلاً شعر دو داق ديمز را طوري اجرا مي كنند كه در سرتاسر آن لب ها به هم نخورند. در باقلاما و دئيشمه كه به معني رقابت مسابقه و مشاعره است، عاشيق ها به مصاف هم مي روند و داستان گويي مي كنند دراين رقابت عاشيقي كه اشعار و نغمه هاي بيشتري را در حافظه داشته باشد برنده مي شود و اغلب ساز رقيب را نيز به عنوان نشان پيروزي از او مي گيرد . اين سنت هنوز در تركيه رواج دارد. عاشيق ها ، اين راويان پر شور افسانه ها و نغمه هاي مردمي، انسان هاي آزاده و وارسته اي هستند كه با درك عميق اين هنر مردمي ، ساز و آواز خوش و دلنشين خويش را با گشاده دستي نثار شادي مردم اين مرز وبوم كرده وبا گشاده رويي وچيره دستي ، فرهنگ و سنت هاي قومي خويش را در نغمه هاي جاري موسيقي عاشيقي در گوش و جان مردم زمزمه كرده و به ترنم در آورده اند.
موسيقي آذربايجان وجه تمايز مهمي با ساير موسيقيها دارد و آن جنبهي بديههنوازي و بديههخواني آن است اين امر به هنرمند اجازه ميدهد نيروي خلاقيت و قوهي خيال خويش را به كار اندازد و ضمن اجراي آهنگ در چهارچوب اسلوب همان دستگاه، مايهي موسيقي را تغيير دهد. گفتني است؛ موسيقي آذربايجان به پنج دستهي عاشيقها، ترانهي ملي و مقامي، موسيقي عزا و مذهبي، موسيقي كار و تلاش روزانه و موسيقي عروسي و پايكوبي تقسيم شده است.. همچنين در ترانهي ملي و مقامي هنرمند به وصف سرزمين مادري، دلاوران و قهرمانان آن ميپردازد. گفتني است؛ موسيقي عزا و مذهبي در مراسم عزاداري و تدفين متوفي اجرا ميشود و اشعاري كه در اين مراسم خوانده ميشود «آغي» نام دارد. لازم به ذكر است؛ موسيقي كار و تلاش روزانه بيشتر به هنگام كاشت و برداشت محصول و توسط كشاورزان اجرا ميشود. همچنين موسيقي عروسي و پايكوبي نوع ديگري از موسيقي آذربايجان است كه در مراسم عروسي همراه با خواندن سرودها و تصنيفهاي مختلف همراه است. اين تصنيفهاي زيبا و تغزلي و حتي طنزآلود، در واقع زينت بخش مجالس عروسي هستند و به همراه موسيقي و رقص اجرا ميشوند و هر يك از مراحل مراسم عروسي از جمله خواستگاري، نامزدي، حنابندان و غيره براي خود سرودها و آوازهاي خاصي دارد.
موسيقي در آذربايجان جزئي از فرهنگ زنده مردم محسوب ميشود و در اين ميان ساز و آواز عاشيق با سرشت بومي آذرها آميخته شده و از جايگاه ويژهاي در ميان ساكنان سرزمين آذربايجان برخوردار است در ايام گذشته تا زماني كه به دوره اشكانيان باز ميگردد، گروه هايي بودهاند كه تاريخ فراز و نشيبهاي اجتماعي را در قالب سرودها و داستانها در بزم ها و گردهمايي ها براي مردم باز ميخواندهاند. اين افراد گوسانها و خنياگران ناميده ميشدند. عاشيقهاي باتجربه و تواناي آذربايجان نيز به هنگام خواندن ترانههاي بومي با چيرهدستي به نواختن ساز ميپرداختند و شورانگيزترين گونههاي ”هاوا” را برگزار ميكرده و به بيان منظوم حماسههاي پرشور و داستانهاي بومي ميپرداختند. عاشيقها هنرمنداني هستند كه از ميان مردم برخاسته و با هنر اصيل و نواي دلنشين ساز خود همراه با ترانههاي دلپذير و متناسب با شرايط مراسم در مجالس عروسي و قهوهخانهها به ترنم در ميآيند. عاشيقهاي معاصر آذربايجان مالك گنجينه عظيم هنر و ادبيات تاريخي نياكان خويشند. آنان سرودههاي استادانه و زيباي خود را با احساس ناب و انساني و حفظ امانت هنر عاشيقي در ميان مردم رواج ميدهند. در آذربايجان كمتر دهكدهاي را ميتوان يافت كه جشنها و عروسيهايشان بدون عاشيق برگزار شود. حتي در مناطقي كه عاشيق وجود ندارد ، فرسنگها راه پيموده ميشود تا يك عاشيق به جشن دعوت شده و مجلس را با سخنان حكمت آميز ترانهها و منظومههاي دلنشين خود گرمي و شور بخشد. عاشيق آذري ساز مينوازد و ساز آلتي شبيه تار است مركب از 9 سيم كه بر سينه پردرد خود مينهد و آنچه در درون دارد در قالب انگشتان سراسر هنر و ظرافت خود به روي ساز گذاشته و تقديم شنونده ميكند. نام قديمي اين آلت موسيقي "قوپوز" بود. اغلب اوقات يك يا دو ”بالابانچي” و ”قاوالچي” عاشيقها را همراهي ميكنند. گاهي نيز چند دسته عاشيق يكجا ظاهر ميشوند و هنرنمايي ميكنند. عاشيق آذري هنرمند مردمي است و بايد در چندين هنر مهارت داشته باشد؛ او هم شاعر است، هم آهنگساز، هم خواننده و هم نوازنده، هم هنرپيشه و هم داستانسرا، به عبارت ديگر عاشيق در تمامي عرصهها خلاق است و هنرمندي است كه اين همه را با انگشتان ماهر و صداي دلنوازش اجرا ميكند.
+ نگاشته شده توسط سعيد در جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۸ و ساعت
1:35 |
