تبليغاتX
شورانگيز

وطن من

ای خطه ایران مهین، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن

هرگز نشود خالی، از دل مهن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ

کز بافته خویش نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من، وطن من


ملک الشعرا بهار


+ نوشته شده توسط سعيد در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 0:37 |

خيام نيشابوري

اين مطلب رو ارديبهشت ماه 1388 در وبلاگ قرار دادم كه به افتخار دوست و همكار عزيزم

آقاي آرش در وبلاگ دلنوازها ، بازهم به صفحه اول منتقل شد.

*به مناسبت 28 ارديبهشت روز بزرگداشت حكيم عمر خيام*

نيشابور - آرامگاه خيام

زندگينامه

امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یكی از حكماء و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است . سال ولادت او دقیقا" مشخص نیست . او در شهر نیشابور به دنیا آمد . به این علت به او خیام می گفتند چون پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است . او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد ، او دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشته . او در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری كه در فلسفه ، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد . او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف كتاب های با ارزشی نوشته است . خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بزرگی داشته و معاصران او همه وی را به لقب های بزرگی مانند امام ، فیلسوف ، حجه الحق ستوده اند . او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان ، ری ، آذربایجان و كشورهای روم ، عراق و یمن و فارس را شامل می شد . او معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقی بود . در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگ های صلیبی ، سقوط دولت آل بویه ، قیام دولت آل سلجوقی . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند اما در طی دوران حیاط خود دو بار به قصد سفر از نیشابور خارج شد كه یكی از این سفرها برای انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است . خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری كه گروهی از منجمین كه با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقی همكاری كردند و همچنین خیام به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت كه به تقویم جلالی معروف است . خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود . سرانجام شاعر بزرگ در سال ۵۱۷  ق در شهر نیشابور دارفانی را وداع گفت . او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بینی كرده بود كه نظامی عروضی در ملاقاتی كه با وی داشته این پیش بینی را اینطور بیان كرده كه گور من در موضعی باشد كه هر بهاری شمال بر من گل افشان می كند كه نظامی عروضی بعد از چهار سال كه از وفات خیام می گذشت به شهر نیشابور رفته و به زیارت مرقد این شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب دید كه قبر او درست در همان جایی است كه او گفته بوده .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعيد در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:30 |

از جمـادي1 مردم  و نامي2 شدم                                       وز  نما 3  مردم  به  حيـوان  سر زدم


مردم  از  حيـوانـي  و  آدم  شـدم                                       پس چه ترسم كي  زمردن كم شدم

 

جمـله‌ي  ديگـر   بمـيـرم   از بشـر                                        تـا ‌  بـرآرم   از   مـلائــك   بـال  و  پـر

 

وز مـلك   هم  بايدم  جستن ز جو                                       كـــل شــيء  هــالـك  الا  وجــهــه 4

 

بار  ديگـر  از  مـلك  قربان    شـوم                                      آنـچـه  انـدر  وهـم  نـايـد  آن  شـوم  

 

پس عدم گردم عدم، چون ارغنون                                       گـويـدم  ك« ـانا  الـيـه  راجـعـون» 5

 

                                                                                                                  حضرت مولانا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-         چيزي كه حيات و نمو نداشته باشد، از قبيل سنگ، چوب، فلز و ...

2و 3 -     گياه – نبات

        4-          هر چيزي نابود شونده است بجز ذات او (سوره قصص، آيه 88)

        5-          ما به سوي او بازگشت كنندگانيم (سوره بقره، آيه 151)    

+ نوشته شده توسط سعيد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 12:58 |

تابلوي حافظ اثر استاد محمود فرشچيان 

شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي   

كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

    شعر حافظ به ايران منحصر نشد بلكه در مدتي كوتاه به فراسوي مرزها راه و رواج يافت. پس از ايران بيش ترين رواج و رونق اشعار و انديشه هاي حافظ در شبه قاره بود. اين نكته را مي توان از شمار نسخه هاي خطي و شرح هايي كه بر ديوان حافظ نگاشته شده و ترجمه هايي كه انجام شده به دست آورد.

   در منطقه پنجاب شرح هاي مختلفي بر ديوان حافظ نگاشته شده كه مهمترين آن ها مرج البحرين است كه نشانگر  رويكرد فراوان حافظ پژوهان اين منطقه به اوست.

حافظ در بين شعراي اردو زبان نفوذ فراوان داشته است به گونه اي كه اهل ادب از تعابير حافظ در اشعار خويش بهره  برده اند. تعابير عرفاني و ادبي و اشاراتي كه حافظ به كار برده و يا سبك و سياق آن در آثار نظم و نثر اديبان اردو زبان و يا پارسي گويان مشاهده مي شود كه در اينجا براي اختصار و براي ياد كرد علامه اقبال به 3 مورد اشاره مي گردد :

 حافظ چنين مي سرايد : 

 اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما   

  آب روي خـوبي از چـاه زنخـدان شمـا

 و اقبال نغمه سر مي دهد :

 چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما    

        اي جوانان عجم جان من و جان شما

 و در جاي ديگر حافظ مي گويد :

 شـاه شمشـاد قدان خسرو شيـرين دهنان  

     كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 و اقبال مي گويد :

 حلـقه بسـتند سر تربت من نـوحه گـران 

 دلبران، زهره و شان، گلبدنان،سيم بران

 و اين مورد كه بسيار زيبا و شيرين است ،گويا اقبال در پاسخ حافظ آن را سروده است:

 حافظ مي گويد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعيد در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 18:46 |

از گذشته هاي خيلي دور، نواختن سازهاي زهي زخمه اي جعبه دار، مانند بربط و چنگ در سرزمين هاي اسلامي متداول بوده است.موسيقي جنوب ايران نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و ضمن اينكه با تأثير پذيري از موسيقي سياهان آفريقايي كه به عنوان برده وارد اين سرزمين مي شده اند موسيقي اين منطقه رنگ و بويي آفريقايي پيدا كرده كه به تدريج رنگ و شكل اسلامي گرفته است. يكي از سازهايي كه در مراسم هاي مختلف از جمله مراسم نوبان(نوعي باد در جنوب ايران)استفاده مي شود تمبيره ي نوبان نام دارد كه سازي است مقدس و بيشتر در استان هرمزگان كاربرد دارد كه اين ساز همان«كيسار حبشي» يا «تمبوراي اتيوپيايي» است.

ويژگي هاي ظاهري و ساختاري:

تمبيره ي نوبان كاسه ي طنيني گرد و قدح مانندي از چوب دارد. روي كاسه پوست ضخيمي معمولاً(پوست گاو) كشيده مي شود. روي پوست چهار سوراخ ايجاد شده است. دو سوراخ پاييني باز و در افزايش طنين ساز مؤثراند. از دو سوراخ بالايي دو عدد چوب به طور مايل وارد كاسه شده و در انتهاي پاييني كاسه به هم متصل شده اند. انتهاي ديگر اين چوب ها بوسيله ي يك چوب افقي به هم متصل شده اند كه كلاف مثلثي شكلي را تشكيل مي دهند. خرك در نقطه معيني از پوست قرار دارد كه به آن كرسي مي گويند. وترها شش عدد هستند كه از يك طرف به سيم گير كه حلقه اي فلزي است متصل اند و از طرف ديگر پس از عبور از خرك به دور قاعده ي كلاف مثلثي شكل پيچيده مي شوند  اين ساز فاقد گوشي براي كوك كردن است. وترها براي متصل شدن به قاعده ي مثلثي شكل، در لابه لاي طناب هاي نخي يا باريكه هاي پارچه اي تنيده و به دور چوب قاعده ي كلاف مثلثي شكل پيچيده مي شوند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعيد در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 14:30 |

هشتم مهرماه  روز بزرگداشت  بزرگمردي از اين آب و خاك  بود.  مردي  كه بارها و بارها با آثار شورانگيزش ما را به آسمان برده است. مولانا جلال الدين محمد مولوي . اين مقاله به همين مناسبت، هر چند اندكي با تاخير تقديم حضورتان ميگردد. 

مولانا، شمس، سماع

آنچه كه در زير مشاهده خواهيد كرد پيرامون مولاناست كه با محوريت سماع مولانا نوشته شده است. اين موضوع در سه فصل و هر يك به قلم يكي از اساتيد حوزه‌ي ادبيات مي‌باشد:

فصل اول:مولانا و سماع

دکتر ابوالقاسم تفضّلی

26 آذرماه است، شب عروج روحانی مولانا به درگاه با عظمت الهی است. مریدان و عاشقان مولانا در طول قرن‌ها، چنین شبی را جشن می‌گیرند، به شادی و رقص و چرخ و پایکوبی و دست‌افشانی می‌پردازند. نقل و نبات و شیرینی، به یاران و همنوایان هدیه می‌دهند، و این شب را «شب عرس» یا «شب عروسی» می‌نامند. زیرا عقیده دارند که پیر و مرادشان نمرده، بلکه به معشوق ازلی پیوسته است.

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست     به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

مولانا می‌دانست که دلدار آغوش گشاده و چشم به راه ایستاده است تا و را دربر گیرد. پس می‌باید شادمانه از چنین شبی یاد کرد.

هر سال 19 تا 26 آذر ماه، ده هزار نفر از سراسر جهان، از جمله ایران برای حضور در مراسم سماعی که به مناسبت سالروز عروج مولانا، در شهر قونیه ترتیب داده می‌شود، به آن دیار سفر می‌کنند.

مولانا، فقیه بود. معلم و مدرس بود. مفتی امپراطوری عظیم سلجوقی بود. در کلاس درسش تفسیر قرآن، احکام فقه، فلسفه و حکمت و عرفان تدریس می‌کرد؛ بیش از ده هزار شاگرد و مرید داشت، اما همین مولانا در 38 سالگی، در منتهای عظمت و شهرت و معروفیت و کمال فکرت، تصادفاً یا به خواست خدا، با پیر سپید موی گمنام شصت و چند ساله‌ای به نام شمس تبریزی دیدار کرد. درباره اولین ملاقات آنها روایتهای زیادی هست که به آنها نمی‌پردازیم.

آنچه مسلم است، این است که پس از دیدار و بعد از چند روز خلوت و گفتگو بین این دو بزرگ، مولانای مدرس، مولانای فقیه، مولانای معلم و مولانای مفتی، در کوچه و بازار، در کوی و برزن و مدرسه، همین که آهنگ موزونی به گوشش می‌رسید، به یکباره منقلب می‌شد، پای بر زمین می‌کوفت، «هی» می‌گفت و به رقص و چرخ می‌پرداخت. ماجرای چرخ مولانا در بازار زرگران، با صدای موزون چکش طلاکوبان را همه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. همچنین، ماجرای چرخ زدنش به آهنگ «دل کو، دل کوی» جوانکی که پوست آهو می‌فروخت. مولانا بی‌اختیار شروع کرد به چرخ زدن و این غزل سرودن:

دل کو؟ دل کو؟ دل از کجا؟ عاشق و دل!

زر کو؟ زر کو؟ زر از کجا؟ مفلس و زر!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعيد در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 10:0 |

خزان سنتور

از شنيدن اين خبر بدجوري شوكه شدم

زنده ياد استاد پرويز مشكاتيان

امشب همه غمهای عالم را خبر کن               بنشین و با من گریه سر کن! گریه سر کن!

استاد پرویز مشکاتیان آهنگ‌ساز برجسته و نوازنده‌ى سنتور به‌علت نارسایی قلبی در منزل‌اش درگذشت.
لحظاتی قبل خبر رسید که امروز پرویزمشکاتیان در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد و درگذشت.
بهداد بابایی، نوازنده‌ى سه‌تار و خواهرزاده‌ى استاد پرویز مشكاتیان، ضمن اعلام این خبر گفت: «شب گذشته (یك‌شنبه،29 شهریور) آیین، فرزند استاد با من تماس گرفت و گفت كه سریع به منزل‌شان بروم كه وقتی رسیدم دیدم كار از كار گذشته است.»
مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. او با ادامه‌ى آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده‌ى هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.
وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوه‌ى رسمی در مرکز حفظ و اشاعه‌ى موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینه‌ى آهنگ‌سازی وسنتورنوازی به‌ویژه تک‌نوازی انجام داد.
مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، هم‌کاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد اما پس از واقعه‌ى ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با هم‌کاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با هم‌کاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر‌روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با استاد محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه‌ى این هم‌کاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سرّ عشق، نوا و دستان بود.
او با افسانه شجریان دختر استاد محمدرضا شجریان ازدواج کرد اما در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او هم‌چنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون استاد حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و استاد محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.
بهداد بابایی نوازنده سه‌تار وخواهر‌زاده‌ى این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می‌شود.
منبع : مهر و همشهری‌آنلاین

ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می‌روی                  دانا و بینای رهی آن سو که دانی می‌روی

بی‌همره جسم و عرض بی‌دام و دانه و بی‌غرض          از تلخکامی می‌رهی در کامرانی می‌روی

نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین      نی روح حیوان زمین تو جان جانی می‌روی

ای چون فلک دربافته‌ای همچو مه درتافته                   از ره نشانی یافته در بی‌نشانی می‌روی

ای غرقه سودای او ای بیخود از صهبای او                    از مدرسه اسمای او اندر معانی می‌روی

ای خوی تو چون آب جو داده زمین را رنگ و بو              تا کس نپندارد که تو بی‌ارمغانی می‌روی

کو سایه منصور حق تا فاش فرماید سبق                    کز مستعینی می‌رهی در مستعانی می‌روی

شب کاروان‌ها زین جهان بر می‌رود تا آسمان                تو خود به تنهایی خود صد کاروانی می‌روی

ای آفتاب آن جهان در ذره‌ای چونی نهان                       وی پادشاه شه نشان در پاسبانی می‌روی

ای بس طلسمات عجب بستی برون از روز و شب          تا چشم پندارد که تو اندر مکانی می‌روی

ای لطف غیبی چند تو شکل بهاری می‌شوی                وی عدل مطلق چند تو اندر خزانی می‌روی

آخر برون آ زین صور چادر برون افکن ز سر                       تا چند در رنگ بشر در گله بانی می‌روی

ای ظاهر و پنهان چو جان وی چاکر و سلطان چو جان       کی بینمت پنهان چو جان در بی‌زبانی می‌روی

حضرت مولانا

+ نوشته شده توسط سعيد در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 18:27 |

ایران سبزم آرزوست

اگر جان را خدا داده ست ، چرا باید تو بستانی؟
اگر جان را خدا داده ست، چرا باید تو بستانی؟

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ از مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار ....

                                                                         فریدون مشیری

دانلود کنید تصنیف زبان آتش به خوانندگی و آهنگسازی استاد محمدرضا شجریان و تنظیم مجید درخشانی . این تصنیف جدیدترین اجرای استاد شجریان است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.

دانلود با فرمت  mp3 حجم 7.6 MB

+ نوشته شده توسط سعيد در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 14:19 |

ايـن دهـان بستـي دهـاني باز شد      تـا خـورنـده ي لـقمه هـاي راز شد

لـب فـرو بند از طـعـام و از شراب        سـوي خـوان آسمـاني كـن شتاب

گـر تـو ايـن انبان ز  نان خالي كني       پـــر ز گـوهـر هـاي اجـلالـي كـنـي

طفل جان از شير شيطان بـاز كــن      بـعـد  از  آنـش  بـا  ملك  انباز  كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طعام     امتحان كــن چـنـد روزي  در صيـام

چـنـد شب ها خواب را گشتي اسير     يـك شبـي بـيـدار شـو دولـت  بگير

حضرت مولانا
+ نوشته شده توسط سعيد در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 0:8 |

الهی ، مانده ام در غفلت و خواب

بگرداب گناهان گشته غرقاب

بحق عاشقان بی قرارت

مرا از قعر این گرداب دریاب

ای خدای من

آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم
و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است
و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است
و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد
و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است

باز می گردم به سوی تو در چنین حالتی ...


+ نوشته شده توسط سعيد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 22:6 |

و این آغاز انسان بود


از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود.
نوشته اي از عرفان نظر آهاري
+ نوشته شده توسط سعيد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 21:43 |