تبليغاتX
شورانگيز
شورانگيز
ناگهان چه بر سر وطنم آمد؟

شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه سوم دی 1388 :: 11:2 :: توسط : سعيد

نزد ایرانیان فرش یکی از جلوه‌های منحصر به فرد به شمار می‌رود. شماری از فرش‌های دست بافت ایرانی، درزمره‌ی برجسته ترین آثار هنری آفریده شده به دست بشر هستند. امروزه علیرغم بازار رقابت شدید، مشغله‌های دنیای جدید و دغدغه‌های جهان صنعتی، چه در ایران و چه در خارج از ایران، نام ایران با نام فرش گره خورده است. خانه‌ی یک ایرانی بدون فرش، خانه‌ای بی روح و خالی جلوه می‌کند و این نمونهای کم نظیر و پیوند یک قوم با هنر ملی خود است. این نوشته بر آن است تا مختصری از تاریخچه فرش در ایران را مرور کند و شماری از آثار برجسته و ماندگار فرش ایران را معرفی کند. تاریخ شروع بافت فرش، به درستی معلوم نیست و ضمناً مشخص نیست که بافت فرش از کدام منطقه شروع شد. قدرمسلم این است که ایرانیان از جمله اولین اقوامی هستند که بافت فرش را شروع کرده اند. در واقع تبحر منحصر به فرد ایرانیان امروز، در امر فرش بافی دستاورد بیش از 2500 سال تلاش و تجربه در این زمبنه است. ردیابی تاریخ فرش در ایران، به مثابه مطالعه ی مسیر رشد و بالندگی فنی یکی از بزرگترین تمدنهای جهان است.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه دوم دی 1388 :: 21:0 :: توسط : سعيد

تفالي به ديوان خواجه زدم در شب يلدا ، خوش آمد


منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر

در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق

نواي بانگ غزلهاي حافظ از شيراز



ارسال شده در تاریخ : سه شنبه یکم دی 1388 :: 2:19 :: توسط : سعيد

شرمتان باد! اي خداوندان قدرت

بس کنيد
بس کنيد از اين همه ظلم و قساوت
بس کنيد
اي نگهبانان آزادي
نگهداران صلح
اي جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اين که مي باريد بر دل هاي مردم
سرب داغ
موج خون است اين که مي رانيد بر آن
کشتي خود کامگي را
موج خون
گر نه کوريد و نه کر
گر مسلسل هايتان يک لحظه ساکت مي شوند
بشنويد و بنگريد
بشنويد، اين واي مادرهاي جان آزرده است
کاندرين شب هاي وحشت سوگواري مي کنند
بشنويد اين بانگ فرزندان مادر مرده است
کز ستم هاي شما هر گوشه زاري مي کنند
بنگريد اين کشتزاران را ، که مزدورانتان
روز و شب ، با خون مردم ، آبياري مي کنند
بنگريد اين خلق عالم را ، که دندان بر جگر
دم به دم بيدادتان را
بردباري مي کنند
دست ها از دستتان اي سنگ چشمان بر خداست
گر چه مي دانم
آنچه بيداري ندارد ، خواب مرگ بي گناهان است و
وجدان شماست
با تمام اشک هايم ، باز -نوميدانه- خواهش مي کنم
بس کنيد
بس کنيد
فکر مادر هاي دلواپس کنيد
رحم بر اين غنچه هاي نازک نورس کنيد
بس کنيد


                                                   فريدون مشيري


ارسال شده در تاریخ : یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 :: 21:26 :: توسط : سعيد

گوشه‏ اى از هنر  فردوسى

دكتر غلامحسين يوسفى‏

وظيفه ‏ى دلپذيرى به بنده محول شده است كه در اين مجلس شريف در باب شاهنامه ى فردوسى سخن بگويم، اين كار را باكمال ارادت و اعتقاد به فردوسى ازسراخلاص پذيرفته ام بعلاوه خوشحالم كه براى نخستين بار به زيارت سرزمين كرمان و هموطنان عزيز اين سامان نايل شده ام. بخصوص كه‏يكى از استادانم- دانشمند بزرگوار، شادروان احمد بهمنيار- از اين خاك پاك بود و بر بنده حق تعليم و تربيت داشت اكنون دردياراو با نام گرامى او آغاز سخن مى كنم.

 حقيقت، اين است كه آنچه بنده، تحت عنوان گوشه اى از هنر فردوسى عرض خواهم كرد، نكات تازه اى نيست كه حضارمحترم به آنها توجه نفرموده باشند. ولى براى اين كار كه از افتخار شركت در بزرگداشت فردوسى بى نصيب نمانم، چند كلمه اى به عرض مى رسانم.

 براستى هنر فردوسى بحدى شامل و كامل است كه حتى اگر بخواهيم يكى از مظاهر هنرى اورا دراختيار كنيم و راجع به آن صحبت كنيم، فرصتى كافى لازم است. با ارائه‏ى نمونه ها و غور ودقت در هر كدام از آنها. بنابراين بنده در وقت محدودى كه دارم و ناگزير با اختصار مى كوشم آنچه با بيان بسيار قاصر خود عرض ميكنم، درحقيقت يك اشاره‏ى خيلى نارساست.

 حضار محترم توجه دارند كه در هركارهنرى، يك قسمت مهم كار هنرمند، درحقيقت نحوه‏ى عرضه كردن مطلب است البته منظور اين نيست كه جوهر وروح اثر هنرى كم اهميت است، بلكه بسيار هم اهميت دارد ولى ممكن است بسيارى ازمردم احساساتى لطيف و افكارى بلند داشته باشند، حتى در ذهن بعضى از آنان نكات گفتنى بسيار موج بزند، منتهى وقتى ميخواهند اين مطالب را عرضه كنند وسيله‏ى بيانش دراختيار شان نباشد، يعنى بيانشان نارسا باشد و ديگران ازان زيباييهايى كه آنان در ذهن و فكر دارند بى نصيب بمانند، بنابراين در مورد نقاش، معمار، هنرمندموسيقيدان و لحن آفرين، شاعر و نويسنده، در حقيقت ما ازنحوه‏ى ارائه ى اثر و تركيبى كه درمواد كارش پديد آورده است. باخبر مى شويم كه در پس اين كلمات يا اين اصوات و مواد ساختمانى چه روحى راخواسته است بگنجاند و دردرون خود چه داشته است، كه خواسته است آن را عرضه كند تا بيرونيان هم‏ازآنچه در ضمير داشته است مطلع شوند.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 :: 12:30 :: توسط : سعيد

هنرمند برجسته آهنگساز و نوازنده برجسته سنتور پس از گذراندن يك دوره طولاني بيماري درگذشت.
استاد فرامرز پايور هنرمند برجسته صبح امروز در بيمارستان شهيد با هنر اقدسيه به دليل ايست قلبي و مشكل تنفسي  درگذشت.
استاد پايور از شاگردان صبا بود و اثار مكتوب او در دانشگاه ها و هنرستان هاي موسيقي تدريس مي شود. او همچنين گروهي به نام پايور داشت كه نوازندگاني چون هوشنگ ظريف ، محمد اسماعيلي، حسن ناهيد ، رحمت الله بديعي، جليل شهناز، شادروان اصغر بهاري، شادروان حسين تهراني ، محمد موسوي،  محمد اسماعيلي ، شهرام ناظري ، محمدرضا شجريان و.... در آن به نوازندگي و خوانندگي مشغول بودند.
شادروان پايور هنرمندي بود كه با ممارست و پيگيري ساز سنتور را از انزوا بيرون كشيد و ان را در گروه هاي موسيقي جاي داد.
تارنگار شورانگيز ضايعه درگذشت اين هنرمند را به خانواده ايشان و جامعه موسيقي كشور و همچنين علاقمندان ايشان تسليت مي گويد.

دوستان علاقه مند ميتوانند شرح زندگي استاد پايور را در ادامه مطلب مطالعه فرمايند.


 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هجدهم آذر 1388 :: 16:1 :: توسط : سعيد

خبر کوتاه بود

اعدامشان کنید

خروش دخترک برخاست

لبش لرزید

دو چشم خسته اش از اشک پر شد

گریه را سر داد

و من با کوششی پر درد اشکم را نهان کردم

چرا اعدامشان کردند ؟

می پرسد ز من با چشم اشک آلود

عزیزم دخترم

آنجا شگفت انگیز دنیایی ست

دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا

طلا : این کیمیای خون انسان ها

خدایی می کند آنجا

شگفت انگیز دنیایی که همچون قرنهای دور

هنوز از ننگ آزار سیاهان دامن آلوده ست

در آنجا حق و انسان حرفهایی پوچ و بیهوده ست

در آنجا رهزنی آدمکشي خونریزی آزاد است

و دست و پای آزادی ست در زنجیر

عزیزم دخترم

آنان

برای دشمنی با من

برای دشمنی با تو

برای دشمنی با راستی

اعدام شان کردند

و هنگامی که یاران

با سرود زندگی بر لب

به سوی مرگ می رفتند

امیدی آشنا می زد چو گل در چشم شان لبخند

به شوق زندگی آواز می خواندند

و تاپایان راه روشن خود با وفا ماندند

عزیزم

پاک کن از چهره اشکت را ز جا برخیز

تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی میریم

من و تو با هزاران دگر

این راه را دنبال می گیریم

از آن ماست پیروزی

از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی

عزیزم

کار دنیا رو به آبادی ست

و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز

نوید روز آزادی ست


                                                 ه.الف.سايه


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه شانزدهم آذر 1388 :: 0:27 :: توسط : سعيد

تاريخ هنر موسيقي

داستان موسيقي ايران و جهان ، داستاني است پر از فراز و نشيب و در اين ميان آنچه ما را به مبدا پيدايش اين هنر نزديك مي‌كند كشف ني‌هاي استخواني مربوط به هزاره‌هاي قبل از ميلاد است كه در نوع خود ابتدايي‌ترين و اولين نمونه‌هاي سازهاي موسيقي محسوب شود، شادروان حسن مشحون معتقد است، از زماني كه بشر توانست انفعالات دروني خود را به وسيله‌ي صدا نمايش دهد و وزن را از صداهاي منظم و مختلف طبيعت به دست آورد، موسيقي را به وجود آورد زيرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر توازن و انتظام استوار است . اين پژوهش‌گر به نقل از لئوپلد دوفن مي‌نويسد: ريشه موسيقي به عهد كهن ارتباط دارد، موسيقي صوتي با سخن به وجود آمده است و در واقع همان روزي كه انسان توانست براي نخستين بار خوشي‌ها و رنج‌هاي خود را با صدا نمايش دهد، مبدا موسيقي است.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه نهم آذر 1388 :: 9:49 :: توسط : سعيد

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

من چه در پای تو ریزم که سزاي تو بود

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

                                                                                            سعدي


ارسال شده در تاریخ : شنبه سی ام آبان 1388 :: 2:6 :: توسط : سعيد

كوروش! آسوده بخواب، كه ما نيز همه در خوابيم!!!!

به بهانه ورود احتمالي منشور كوروش پس از سالها به ايران

سرانجام پس از منت كشي (رايزني) فراوان دولت مردان ايران، دولت انگلستان منت پذير شد و اين منشور را به مدت سه ماه (سه ماااااااااااه!) به احتمال فراوان به خودمان قرض ميدهد!!!!!!!!!!

كورش بزرگ فرزند كمبوجيه و ماندانا اولين كسي بود كه فلات ايران را براي نخستين بار در تاريخ زير يك پرچم در آورد و پادشاهي ايران را تشكيل داد.

در سال 546 قبل از ميلاد , كراسوس شاه ليديا با انديشه پيروزي بر سرزمين پارسيان يورشبر ايران زمين را آغاز كرد. وي پيش از يورش, از كاهن معبد دلفي در يونان در زمينه يورش به پارسيان نگر(نظر)خواهي كرد و كاهن به او وعده داد كه اگر حمله كند, امپراطوري بزرگي را نابود خواهد كرد.جنگ با ايران براي ليديا يك فاجعه تاريخي بود. كروسوس بسختي شكست خورد. كورش خاك ليديا را در هم نورديد. كروسوس به اسارت ايرانيان در آمد و خاك ليديا(تركيه فعلي) ضميمه شاهنشاهي كورش قرار گرفت و مرزهاي شرقي ايران به درياي اژه رسيد. كورش كراسوس را بخشيد و از او يك فرمانده با وفا ساخت و بعدها همين كراسوس و ارتش ليديا براي پيشبرد هدفهاي امنيت گسترانه كورش نبردها كردند.

كورش كه شخصيتي آزاد انديش و عاري از پي دورزي(تعصب) بود , خدايان و اديان ملل شكست خورده را به رسميت شناخت , همگان را در اجراي مراسم دينيشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زير پوشش كمكهاي دولتي قرار داد و بدينسان دل هاي همه ي ملت هاي مغلوب را بسوي خويش جلب كرد. چشم تاريخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتي را به خود نديده بود و ملت هاي مغلوب در برابر اين همه مهر و بزرگواري چاره اي جز محبت او را نداشتند و دوستي او در دل همه اقوام تحت قرمانروائي ايران ريشه دواند.

پس از اينكه مرزهاي شرقي ايران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستي و بزرگمنشي كورش به ميانرودان رسيد و بابليان را كه از جور ستمگري به نام نبونهيد به تنگ آمده بودند بر آن داشت كه دست استمداد بسوي كورش دراز كنند. فتح امپراطوري بابل براي كورش با همكاري مردم بابل و هماهنگي روحانيون مردوخ انجام شد.

كورش بزرگ با ايماني كه به اهورا مزدا داشت, جهان گشائي را به هدف برقرار كردن آشتي و آسايش و برابري و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام ميداد. هر كشوري را كه گشود, فرمانروائيش را دوباره به همان حكومتگران پيشين واگذاشته بود تا از سوي او سرزمين خودشان را با دادگري اداره كنند. در هيچ جا به معابد و متوليان امور ديني ملل مغلوب آسيب وارد نكرد

كورش پس از تسخير بابل اعلام بخشش همگاني كرد, اديان بومي را آزاد اعلام كرد, هيچ انساني را به بردگي نگرفت و سپاهيانش را از تجاوز به جان و مال رعايا باز داشت و دستور داد خرابيهاي جنگ را بازسازي كنند و در اين راه خود پيش قدم شد و شروع به بازسازي ديوار شهر كرد. در ميانرودان چهل هزار يهودي توسط شاهان آشور و بابل براي بردگي به اين منطقه آورده شده بودند. كورش دستور آزادي آنها را صادر كرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمينشان فراهم كند.بعد از فتح ميانرودان, شام(سوريه) . فينيقيه و فلسطين نيز ضميمه خاك ايران شدند

آرامگاه كوروش بزرگ

در استوانه معروف به اعلاميه حقوق بشر اين پادشاه انساندوست چنين نوشته است:

منم كورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شكوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اكاد, شاه چهار اقليم بزرگ جهان, پور كمبوجيه شاه بزرگ شاه انشان, نوه كورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور…. هنگامي كه دوستانه قدم درون بابل نهادم و در ميان هلهله هاي شادي مردم كاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهاي نيك مردان بابل را با من همراه ساخت زيرا من همواره بر آن بودم كه او را بزرگ بدارم و بستايم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هيچكس اجازه ندادم كه در سومر و اكاد دست به تجاوز و تعدي بزند.من در بابل و ديگر شهر هاي مقدس نظم و امنيت برقرار كردم.از آن پس مردم بابل به آزادي رسيدند و يوغ بردگي از دوششان برداشته شد… مردم اين سرزمينها را به سرزمينهايشان برگرداندم و املاكشان را به آنان باز دادم.

در ادامه مطلب اطلاعات ارزشمندي كه دوست عزيزم آقاي آرش ، مدير وبلاگ وزين دلنوازها زحمت تهيه‌ي آن را از ويكي پديا كشيده اند قرار داده شده است.



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : جمعه بیست و دوم آبان 1388 :: 11:32 :: توسط : سعيد

وطن من

ای خطه ایران مهین، ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست

ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن

هرگز نشود خالی، از دل مهن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ

کز بافته خویش نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا و دریغا وطن من، وطن من


ملک الشعرا بهار



ارسال شده در تاریخ : جمعه پانزدهم آبان 1388 :: 0:37 :: توسط : سعيد

خيام نيشابوري

اين مطلب رو ارديبهشت ماه 1388 در وبلاگ قرار دادم كه به افتخار دوست و همكار

عزيزم آقاي آرش در وبلاگ دلنوازها ، بازهم به صفحه اول منتقل شد.

*به مناسبت 28 ارديبهشت روز بزرگداشت حكيم عمر خيام*

نيشابور - آرامگاه خيام

زندگينامه

امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یكی از حكماء و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است . سال ولادت او دقیقا" مشخص نیست . او در شهر نیشابور به دنیا آمد . به این علت به او خیام می گفتند چون پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است . او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد ، او دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشته . او در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری كه در فلسفه ، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد . او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف كتاب های با ارزشی نوشته است . خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بزرگی داشته و معاصران او همه وی را به لقب های بزرگی مانند امام ، فیلسوف ، حجه الحق ستوده اند . او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان ، ری ، آذربایجان و كشورهای روم ، عراق و یمن و فارس را شامل می شد . او معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقی بود . در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگ های صلیبی ، سقوط دولت آل بویه ، قیام دولت آل سلجوقی . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند اما در طی دوران حیاط خود دو بار به قصد سفر از نیشابور خارج شد كه یكی از این سفرها برای انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است . خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری كه گروهی از منجمین كه با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقی همكاری كردند و همچنین خیام به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت كه به تقویم جلالی معروف است . خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود . سرانجام شاعر بزرگ در سال ۵۱۷  ق در شهر نیشابور دارفانی را وداع گفت . او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بینی كرده بود كه نظامی عروضی در ملاقاتی كه با وی داشته این پیش بینی را اینطور بیان كرده كه گور من در موضعی باشد كه هر بهاری شمال بر من گل افشان می كند كه نظامی عروضی بعد از چهار سال كه از وفات خیام می گذشت به شهر نیشابور رفته و به زیارت مرقد این شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب دید كه قبر او درست در همان جایی است كه او گفته بوده .



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه هفتم آبان 1388 :: 10:30 :: توسط : سعيد

از جمـادي1 مردم  و نامي2 شدم                      وز  نما 3  مردم  به  حيـوان  سر زدم


مردم  از  حيـوانـي  و  آدم  شـدم                      پس چه ترسم كي  زمردن كم شدم

 

جمـله‌ي  ديگـر   بمـيـرم   از بشـر                       تـا ‌  بـرآرم   از   مـلائــك   بـال  و  پـر

 

وز مـلك   هم  بايدم  جستن ز جو                       كـــل شــيء  هــالـك  الا  وجــهــه 4

 

بار  ديگـر  از  مـلك  قربان    شـوم                       آنـچـه  انـدر  وهـم  نـايـد  آن  شـوم  

 

پس عدم گردم عدم، چون ارغنون                        گـويـدم  ك« ـانا  الـيـه  راجـعـون» 5

 

                                                                                                    حضرت مولانا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-         چيزي كه حيات و نمو نداشته باشد، از قبيل سنگ، چوب، فلز و ...

2و 3 -     گياه – نبات

        4-          هر چيزي نابود شونده است بجز ذات او (سوره قصص، آيه 88)

        5-          ما به سوي او بازگشت كنندگانيم (سوره بقره، آيه 151)    


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه پنجم آبان 1388 :: 12:58 :: توسط : سعيد

تابلوي حافظ اثر استاد محمود فرشچيان 

شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي   

كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

    شعر حافظ به ايران منحصر نشد بلكه در مدتي كوتاه به فراسوي مرزها راه و رواج يافت. پس از ايران بيش ترين رواج و رونق اشعار و انديشه هاي حافظ در شبه قاره بود. اين نكته را مي توان از شمار نسخه هاي خطي و شرح هايي كه بر ديوان حافظ نگاشته شده و ترجمه هايي كه انجام شده به دست آورد.

   در منطقه پنجاب شرح هاي مختلفي بر ديوان حافظ نگاشته شده كه مهمترين آن ها مرج البحرين است كه نشانگر  رويكرد فراوان حافظ پژوهان اين منطقه به اوست.

حافظ در بين شعراي اردو زبان نفوذ فراوان داشته است به گونه اي كه اهل ادب از تعابير حافظ در اشعار خويش بهره  برده اند. تعابير عرفاني و ادبي و اشاراتي كه حافظ به كار برده و يا سبك و سياق آن در آثار نظم و نثر اديبان اردو زبان و يا پارسي گويان مشاهده مي شود كه در اينجا براي اختصار و براي ياد كرد علامه اقبال به 3 مورد اشاره مي گردد :

 حافظ چنين مي سرايد : 

 اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما   

  آب روي خـوبي از چـاه زنخـدان شمـا

 و اقبال نغمه سر مي دهد :

 چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما    

        اي جوانان عجم جان من و جان شما

 و در جاي ديگر حافظ مي گويد :

 شـاه شمشـاد قدان خسرو شيـرين دهنان  

     كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

 و اقبال مي گويد :

 حلـقه بسـتند سر تربت من نـوحه گـران 

 دلبران، زهره و شان، گلبدنان،سيم بران

 و اين مورد كه بسيار زيبا و شيرين است ،گويا اقبال در پاسخ حافظ آن را سروده است:

 حافظ مي گويد :



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 :: 18:46 :: توسط : سعيد
درباره تارنگار
دل نوشته هايي پيرامون فرهنگ ديرسال اين مرز پرگهر

**************************
دوستان فرهيخته ، در صورت تمايل مي‌توانيد مطالب ارزنده‌ي خود كه در ارتباط با موضوع تارنگار مي‌باشد را به پست الكترونيكي تارنگار ارسال نماييد تا به نام خودتان در تارنگار گنجانده شود. از اينكه ما را با (رسم و رسومات، آيينها، پوشش و اماكن ديدني) منطقه‌ي خود و هر آنچه كه ما از ايران زمين، اين ديار عشق و شور و شوق نمي‌دانيم، آشنا مي‌فرماييد سپاسگزاريم.